تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار الحكم في المفتتح والمختتم (فارسى) — صفحة 530

مساهمون:

ص٥٣٠
مردم ، حفظ دين و صحّت آئين ، و روش و « دانش » و « بينش » به خواهش صادق ، بخواهند از نوّاب عام ، و اولياى امّت كه ميسّر است ، و غذاى عقل بطلبند كه مرزوق است از اشعّهء وجود او ، و فيض جود او ، نه ديدن صورت تنها ، و غذاى « حسّ » و « خيال » . بيت
آن كه را ، روى به بهبود نداشت * ديدن روى نبى ، سود نداشت
و هر ديده [ اى كه ] رمد ، [ آن ] ديده ، نتواند آفتاب بيند . و مع ذلك ، فيوض آفتاب ناديد را ، نتوان انكار نمود كه در شب مهتاب ، آفتاب عالم را روشن دارد ، و مطّلع بر اوضاع ، ماه منير را « مستعير » داند . و همهء ارباب ملل ، خيرات و مبرّاتى كه از خيرى صادر شود ، به تسديد « ملك » دانند ، و شرور و فتنه‌ها كه از شرير ظاهر شود ، به اغواى شيطان ، و نه آن را بينند ، و نه اين را . - اگر گويند كه : هدايات ايمانيّه و تصرّفات عادله كه به حسب باطن از آن حضرت دانى ، از حقّ متعال است ، - گوئيم : « ابى اللّه ان تجرى الامور الّا باسبابها » « 1 » ، و گذشت كه : ربطى نيست مردم را ، با يزدان پاك ، مگر به توسّط انسان كامل كه « نبى » و « ولى » باشد . و نسبت خدا و عقول مجرّدهء محضه ، به همه على السّواء است و « عقل » ، خود راهرو ، به تنهائى قاصر است . مصرع : عقل رهبر ، و ليك تا در دوست . پس ، بايد خداى تعالى ، نصب امام فرمايد ، تا هدايت مردم نمايد كه اولياء اللّه ، أدلّاء على اللّه‌اند . بيت
هين كه اسرافيل وقت‌اند ، اوليا * مرده را ، از ايشان حيات است و نما
جان‌هاى مرده ، اندر گور تن * بر جهد ز آوازشان ، اندر كفن
« 2 » بلى ، در عين آنكه اسباب مىكند ، خداى مىكند ، زيرا كه چون اسقاط اضافه وجود ، از ماهيّات اسباب كنى و وجه اللّه در آن‌ها بينى ، و مظاهر را در اسماء و صفات حق تعالى كم كنى ، اسباب نماند و « حق بين » شوى . به اين معنى گفته است :
هامش
( 1 ) - « بحار الانوار » ، ج 2 / 90 و 168 . ( 2 ) - « مثنوى » ، دفتر 1 / 40 - رمضانى - ج 1 / 117 - نيكلسون - و ج 2 / 18 - جعفرى -