هداية : بدان كه محبّت حق تعالى ، آن جناب را - كه در اين حديث است - و حديث قبل - پيش زمخشرى و بعضى ديگر ، زيادتى « ثواب دادن » است و اين نمىباشد مگر به زيادتى عمل به حسب كمّ و كيف ، پس او افضل است ، بعد از پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله از غير ، چه « احبّ النّاس » است است ، به سوى خداى عالى ، مقتضاى حديث سابق ، و به حسب تحقيق محبّت بر حقيقت خود محمول است ، و ليكن محبّت حق ، آن جناب را منطوى است ، در محبت حقّ - سبحانه - به خود . چه محبّت ، داير مدار ادراك جميل است و اشتداد محبّت به اشتداد قوّت مدركه و ادراك اوست ، يا به ازدياد جمال و بهاء جميل ، و هر يك كفايت مىكند ، در اشتداد محبّت ، چه جاى آنكه همه جمع شود ؟
و در حضرت ذى الجلال و الجمال و النّور و البهاء المطلق ، همه جمع است ، چه ادراك جمال او ، در اعلى مراتب قوّت است ، و جمال او در كمال بىنهايت ، و در اتمّ مراتب تماميّت ، و هر جمالى ، رشحى است از جمال او ، و هر كمالى ، « نمى » از « يم » كمال او . پس ، محبّت او به خود ، وراء ما لا يتناهى - بما لا يتناهى - است ، و از آنجا كه كسى كه شخصى را دوست دارد ، آثار او را ، و منسوبين و عبيد او را ، از آن جهت كه مضافند به او دوست دارد ، پس حقّ آثار خود را دوست دارد ، از آن جهت كه آثار اوست ، و آثار قريبه ، محبوبترند ، نزد او .
و على عليه السّلام « احبّ النّاس » است از كلّ به خدا و رسول صلّى اللّه عليه و آله ، چه او كلّ الآثار است ، به نحو بسيط ، مانند حقيقت محمديّه ، و ورد فى الزّيارة الجامعة : « انفسكم فى النّفوس و ارواحكم فى الارواح » « 1 » ، و گذشت معناى اين فقره ، و اين محبّت آثاريّه را ، متكلّم « اراده » گويد و حكيم « عنايت » .
و ابن ابى الحديد - كه يكى از عظماى علماى اهل سنّت است - در « شرح نهج البلاغة » ، اشعارى در مدح سيّد الاولياء على عالى اعلى ، ذكر كرده كه نقل آنها مناسب اين مقام است ، [ اشعار ياد شده ] اين است :
هامش
خوارزمى » / 9 . « الطرائف » ج 1 / 57 ، « الصراط المستقيم » ج 2 / 1 ، « كتاب النقض » ص 37 ، « الشافى فى الامامة » ج 3 / 87 .
( 1 ) - « بحار الانوار » ، 102 / 132 .