تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار الحكم في المفتتح والمختتم (فارسى) — صفحة 523

مساهمون:

ص٥٢٣
نفس كليّه ، در اصل ، « عقل كلّى » بود . چون تنزيل نمود ، ولى بىتجافى از مقام خود ، نفس كليّه شد ، چه تنزّل ، افاضت است و افاضت ، آن است كه « فيض » نازل شود ، از فيّاض ، و در نزول فيض از « فيّاض » چيزى كه از او نكاهد ، و در عود و مجاوره به او چيزى بر او ، نيفزايد . پس ، نفس كليّه سنخيت دارد ، با « عقل كلّى » بلكه يك ذات است ، صاحب دو مرتبه ؛ عقل كلّى ، باطن ذات « نفس كليّه » است ، و نفس كليّه ظهور « عقل كلّى » . و چنان كه در قوس صعود ، چون نفس مستكمل شود و از بدن و قواى او ، بىنياز شود و مكتفى گردد ، به ذات و باطن ذات خود ، « عقل » مىشود ساقط الاضافه ، از اجسام طبيعيّه . و تفارق ميانهء آن و اين نيست ، مگر به « ضعف » و « شدّت » ، چون ضوء هواى مغيم و همان ضوء ، بعد از « صحو » . پس ، همان ذات ، « نفس » است كه « عقل » مىشود ، ذات ديگر ، جديد هويدا نشد ، بلكه تعلّقى داشت به عالم دون ، علاقه‌اش گسيخته شد . همچنين ، در قوس نزول ، اوّل « عقل كلّى » بود و بعد نفس كليّه متوجهه به عالم صور فلكيّه ، و بعد در اين عالم ، دو « نفس » شدند كه ظاهر شدند ، در دو بدن كه مادّهء يكى از صلب عبد اللّه آمد ، و ديگرى از صلب ابى طالب ، و ليكن « اوّل » يكى بودند .
أنا من اهوى ، و من اهوى أنا * نحن روحان ، حلّلنا بدنا
فاذا ابصرتنا ابصرته * و اذا ابصرته ، ابصرتنا
يعنى : دو روحيم ، در حالتى كه مضاف به دو بدنيم كه لفظ « حلّلنا » حال است و امّا با اسقاط اضافه و اعتبار « يكى » هستيم ، و اگر بگوئى : همهء ارواح ، آنجا يكى بودند ، گوئيم : اعتنا به استشعار ، در دار دنياست و عدم تكذيب عمل « علم » را ، و هر جا كه يافت مىشود ، به ورائت « حقيقت محمديّه » است و مشموليّت دارند . « فاستقم » ، و نكتهء « اربعة عشر الف عام » آن است و اللّه يعلم كه اجسام بسيطه سيزده كره است و يك مرتبه هم مرتبهء نفسيّت سماويّه و هر يك ، مظهر هزار اسم از اسماء حسناى خداوندى بودند ، و اين مراتب چهارده‌گانه ، بعد از « عقل كلّى » و پيش از « تركيب » و « امتزاج » و حصول مزاج بود . هداية : اين حديث شريف ، « اتّحاد النّورين » را دلالت است ، بر عصمت حقيقت
اسرار الحكم في المفتتح والمختتم (فارسى) — صفحة 523 | ملا هادي السبزواري / كريم فيضى