تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار الحكم في المفتتح والمختتم (فارسى) — صفحة 521

مساهمون:

ص٥٢١
و قدرت - كه مبداء فعل است - هر دو جمع است ، حياتى است ذاتى ، نه عرضى ، چون حيات بدن كه معنى حيات « مبداء الدّرك و الفعل » است و « الحىّ هو الدّرّاك الفعّال » و اينها و مانند اينها را ، از كمالات به وحدت و بساطت مصداق است و پيش محقّقين ، نفس ناطقهء قدسيّه ، خود « وجود » است و ماهيّت ندارد . چه ، ماهيّت ، محدود به حدّ « جامع و مانع » را گويند ، و اين منع « ضيق » است و نفس ، حدّ يقف ندارد ، و مشتبّث به او بفحمى مىماند كه در او تسخّن و تحمّر و تجمّر و تشعّل و تنوّر و تا تنوّر به نور عالم‌گير ، پديدار آيد . و نيز هر ماهيّت كه براى نفس خود تصوّر كنى ، حتّى مفهوم جوهر مجرّد كذا ، اشارت به او كنى به « هو » و اشارت به ذات خود كنى ، به « أنا » . پس ، ماهيّت را ، داخل در ذات خود ندانى كه امرى است ربّانى و سرّى است سبحانى و وجودى است حقيقى و اعيانى . و در انوار قاهره كه عقول‌اند ، نوريّت و امثال آن - كه مذكور شد - ظاهرتر است ، چون « حضور » و « جمعيّت » و « فعليّت » و « تجرّد » و « سعت » ، اوفراست : « يذكّركم اللّه شهودها » . و در « نور الانوار » - بهر برهانه و جلّ سلطانه - نوريّت بىنهايت است ، در شدّت ، چه وجود او ثانى ندارد و در عين وحدت و بساطت ، وجودى است كه همهء وجودات مجرّده و ماديّه و برزخيّه ، مشمول وجود اوست :
« وَ عَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَيِّ الْقَيُّومِ »
. « 1 » پس ، اوست نور اقهر ابهر :
« اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ »
. « 2 » و مقهوريّت كلّ انوار ، از مجرّده و حسيّه در سطوح نور حقّ حقيقى ، چون مقهوريّت انوار كواكب است ، در نهار شعاع سلطان الكواكب و النّير الاعظم ، بلى و نعم ما قال الحافظ :
اى آفتاب ، آينه دار جمال تو * مشك سياه ، مجمر گردان خال تو !
« 3 » آفتاب ، يكى از آيينه داران جمال نور اوست و امّا صفات او - تعالى - مبرهن است كه عين وجود اوست .
هامش
( 1 ) - طه / 111 . ( 2 ) - نور / 35 . ( 3 ) - « ديوان حافظ » ، چاپ سوم 75 ، انتشارات سميه ، خطّ محمد على صادقى / 329 .
اسرار الحكم في المفتتح والمختتم (فارسى) — صفحة 521 | ملا هادي السبزواري / كريم فيضى