فصل : اختلاف ميانهء اماميّه و اهل سنّت در مسئلهء امامت ، بسيار است و عمدهء آنها چند موضع است :
اوّل : وجوب نصب امام است كه بر خدا و معصوم است ، يا بر امّت ، و حق دانسته شد كه :
« اللَّهُ أَنْ يُحِقَّ الْحَقَّ بِكَلِماتِهِ »
. « 1 »
دوّم آنكه : وجوب او عقلى است ، مانند وجوب معرفة الله ، يا شرعى و حقّ ، وجوب عقلى است ، چه حسن و قبح اشياء ، عقلى است و اشاعرهء اهل سنّت شرعى دانند ، چه حسن و قبح اشياء ، پيش ايشان شرعى است .
سيّم : « عصمت » امام است كه در نزد ايشان شرط نيست ، و در نزد اماميّه شرط است ، چه « امامت » ، مانند « نبوّت » است در تقويم دين و محافظت آن از « زيادتى و نقصان » و « تحريف و تبديل » و تفاوتى نيست ، مگر به تأسيس و تنقيه . و هر ممكنى ، در حدوث و بقا - هر دو - محتاج است به علّت محدثه و مبقيه ، و محتاج بودن دين به علّت مبقيه ، شبيه است به محتاج بودن عالم در بقا نيز به صانع تعالى ، و فى الحديث : « التّوحيد الحقّ هو اللّه ، و القائم به رسول و الحافظ له نحن ، و التّابع فيه شيعتنا » . « 2 »
پس ، بايد معصوم باشد در علم و در عمل ، از خطا و سهو و نسيان ، پيش از نصب و بعد از نصب ، بر نهجى كه گذشت .
دليل ديگر بر عصمت آنكه : حاجت به امام عليه السّلام به تقريب جواز خطاست بر امّت و هر گاه امام جايز الخطا باشد ، حاجت افتد به امام ديگر ، و نقل كلام به او مىكنيم .
پس ، اگر آن هم چنان باشد ، و جائى واقف نشود ، « تسلسل » لازم آيد . « 3 »
دليل ديگر آنكه : امام معصوم - چنان كه گذشت - ارغب است ، به طباع ، و ادخل است در اتباع ، و چگونه عصمت امام ، محلّ كلام باشد و حال آنكه چنان كه روحانيّت نبى صلّى اللّه عليه و آله « عقل كلّى » است ، روحانيّت امام « نفس كليّه » و « روح كلّى » است و عصمت ، اصل است و فطرت ذاتيّه است ، در ارواح . و آلودگى در جائى كه هست ، ردّ فطرت ثانيه است و بالعرض به همنشينى طبيعت طارى شد ، ليكن ارواح مطهّره
هامش
( 1 ) -وَ يُرِيدُ اللَّهُ أَنْ يُحِقَّ الْحَقَّ بِكَلِماتِهِ. انفال / 7 .
( 2 ) - مصدر يافت نشد .
( 3 ) - التّسلسل محال ، « قواعد كلّى فلسفى » ج 1 / 160 .