تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار الحكم في المفتتح والمختتم (فارسى) — صفحة 491

مساهمون:

ص٤٩١
« واحد » باشد ، يعنى بلاواسطه « واجب الوجود » باشد . چه ، واجب - تعالى - در غايت « وحدت » و « بساطت » است و حركات افلاك و طلبات آنها ، مختلف و گوناگون است . و ليكن ، پيش از اين اشارت شد به اينكه : عقول كليّه ، از صقع پروردگار هستند و باقى به بقاى او ، و از خود ، هستى ندارند چه ، احكام امكان استعدادى ، از فعليّت آنها منتفى است ، بجز « امكان ذاتى » كه مختفى است در سطوح نور حق . و حجب « حركات » و « ازمنه » و « امكنه » ، در حقّ آنها مرتفع است ، خاصّه عقل اوّل كه اشرف از همهء ممكنات و دون مرتبهء ذات است ، پس مطلوبيّت آنها براى افلاك ، مطلوبيّت خداست در حقيقت . و از باب تطابق عوالم ، بايد دانست كه : چنان كه حق تعالى براى هر يك از عناصر جزئيّه ، اصلى مقرّر فرموده ، از جهت عنايت به شأن آنها ، كرهء اثيرى براى نيران جزئيّه ، و درياهايى براى مياه جزئيّه ، و بر اين قياس كن باقى را . همچنين ، براى عقول جزئيّه كه عنايت به شأن آنها اليق است ، منبعى قرار فرموده كه « عقل كلّى » باشد كه اين عقول جزئيّه مانند شطوط و أنهار و جداول و سواقى آنهايند . ختام : و اما ادلّهء نقليّه بر اين مطلب شامخ ، بسيار است و از آن جمله است ، قول امير المؤمنين على عليه السّلام كه در « غرر و درر » سيّد رضى « 1 » - رضى اللّه عنه - آورده كه : « سئل على عليه السّلام عن العالم العلوى ؟ فقال عليه السّلام : صور عارية عن المواد ، الخالية عن القوّة و الاستعداد ، تجلّى لها ، فاشرقت و طالعها فتلألأت القى فى هويّتها مثاله و اظهر عنه افعاله » . و در حديث ، اعرابى از امير المؤمنين عليه السّلام سؤال كرده ، از « نفس » و حضرت ، اقسام اربعهء نفس را فرموده ، تا آن جا كه اعرابى عرض كرده است كه : « يا مولاى ! ما النّفس اللاهوتية الملكوتيّة ؟ فقال عليه السّلام : قوّة لاهوتيّة و جوهرة بسيطة حيّة بالذّات اصلها العقل منه بدأت و عنه دعت و اليه دلّت و اشارت و عودها اليه اذا كملت و شابهت و منها بدأت الموجودات و اليها تعود . ثمّ قال السّائل : ما العقل ؟ قال عليه السّلام : جوهر درّاك محيط بالاشياء من جميع جهاتها عارف بالشّىء قبل كونه علّة للموجودات و نهاية
هامش
( 1 ) - « غرر و درر » نوشته سيّد مرتضى علم الهدى مىباشد ، نه سيّد رضى .