و وجهى سهل المأخذ ، آن است كه : « حيات » و توابع آن - كه در مركّبات عالم كيان « 1 » پيدا مىشود - همه به وساطت افلاك است ، در ميان اكوان و عالم معنى . و معطى ، فاقد نمىشود و حكما فرمودهاند كه : چون عناصر ، « فعل و انفعال » و « كسر و انكسار » نمودند و صورت كيفيّات شكسته شد ، در « وحدت » و « بساطت » و « اعتدال » ، شبيه مىشوند به افلاك ، و چون به اعتدال اقرب باشند ، مخلّع مىشوند به آنچه افلاك به آن مخلّع شدهاند كه خلعت حيات باشد كه : « المتوسّط بين الأضداد كالخالى عنها » .
و حضرت امير المؤمنين على عليه السّلام اشارت به اين فرموده ، در حديثى كه در « غرر و درر » مذكور است كه : « خلق الانسان ذا نفس ناطقة ، ان زكاها بالعلم و العمل ، فقد شابهت جواهر اوايل عللها ، و ان اعتدل مزاجها و فارق الاضداد ، فقد شارك السّبع الشّداد » . پس ، شباهت به آسمان ، هر گاه مناط حيات باشد ، چگونه خود « حيات » نداشته باشد ؟
و قابل حيات در ابدان ، روح بخارى است كه مطاياى قواى مدركه و محرّكهء نفس است و او را فارسيان ، « روان » گويند و اگر در مجراى او سدّه به هم رسد ، آن عضو ، از « حيات » و « حسّ » و « حركت » - كه آثار حياتاند - محروم مىشود و قدرى از آن را كه در تجويف دماغ است ، خداوند - جلّت قدرته - مظهر قواى مدركهء باطنه نموده و آن قوا را آيينهء صور عالمين فرموده ، صور آسمان و بلدان و اشكال اشخاص و صور اصوات و روايح و غيرها كه محسوسهء بالذّات و متخيّله و متوهّمهاند ، همه را ، در آنها مترائى نموده است . بيت
چون دمى در گِل دمد ، آدم كند * در كف دودى ، همه عالم كند
و خداوند ، جواهر و اجرام علويّه را روح بخارى « انسان كبير » مقرّر فرموده ، چنان كه فرمود :
« ثُمَّ اسْتَوى إِلَى السَّماءِ وَ هِيَ دُخانٌ »
. « 2 » پس ، تعبير به « دخان » فرموده ، با آنكه افلاك و فلكيّات ، اجسامى هستند بسيطه و نوريّه ، خالى از صفات عنصريّه ، كما اشار اليه فى قوله ، عزّ من قائل :
« وَ جَعَلْنَا السَّماءَ سَقْفاً مَحْفُوظاً »
« 3 » و ايضا :
« وَ بَنَيْنا
هامش
( 1 ) - « كيهان » بهتر به نظر مىرسد .
( 2 ) - فصّلت / 10 .
( 3 ) - انبياء / 33 .