تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار الحكم في المفتتح والمختتم (فارسى) — صفحة 490

مساهمون:

ص٤٩٠
فَوْقَكُمْ سَبْعاً شِداداً »
« 1 » ، و غير ذلك ، از آيات ، در تعظيم سماوات ، به اين جهت كه مانند روح بخارى دخانى « انسان صغير » است كه حياتش به او انجام‌پذير است . پس ، عاقل بصير و فرزانهء خبير ، اگر آسمان را روح « دخانى » و « بخارى » گويد ، رواست ، چنان كه اگر روح بخارى دخانى انسان را ، آسمان جسد انسان صغير خواند ، بجاست زيرا كه چنان كه آسمان لطيف است و مهبط ملائكه ، همچنين ، اين روح [ نيز ] لطيف است و محطّ قواى مدركه و محرّكه ، پس حق است كه : آسمان « دخان » است ، قوله الحق و له الحكم ، متفلسفى را نرسد ، توقّف در آن . ديگر آنكه : حكم به حيات افلاك و فلكيات ، حدسى است ، مثل بسيارى از احكام ديگر آنها ، مثل : « نور القمر مستفاد من الشّمس » و غير ذلك ، و چه نيكو گفته است حكيمى :
از ملك ، نه فلك چو گردانست * ملك اندر تن ، فلك جانست
عرش و كرسى و جرم‌هاى كرات * كمترند از بهايم و حشرات
خنفسا و مگس ، حمار قبان « 2 » * همه با جان و مهر و مه بىجان
و دعوات و استهلال و غير ذلك - كه از ائمه عليه السّلام مأثور است - دليل بر مطلب است ، در نزد بصير . و چون حركات اينها ، اراديّه باشد ، غاياتى و مطالبى در نظر دارند كه حركت « طلب » است و طلب ، « مطلوب » مىخواهد ، و مطلوب فلك ، مثل طالبين جزئيات ، جلب ملايم شهوى يا دفع منافر غضبى نمىباشد ، چه از « شهوت » و « غضب » برى است ، زيرا كه جسم او ، از تحليل و تخليف عرى است ، پس ابداع قوّهء شهويّه و غضبيّه در آن بىفايده است و مطلوب او ، ما دون او نيست ، چه مادون - كه عالم عناصر باشد - وقعى پيش او ندارد ، [ و چون ] حكما عناصر را ، نسبت به انسان كبير ، چون حجر مثانه ديدند ، پس مطلوب او ما فوق اوست . و امر عقلى است كه از براى نفوس آنها ، شهودى بعد شهودى و تشبّهى بعد تشبّهى نسبت به عقول دست مىدهد ، چون كمالات عقول بىنهايت است ، [ در نتيجه ] طلبات و رغبات اين‌ها [ هم ] بىنهايت است ، و مطلوب اينها نمىشود كه
هامش
( 1 ) - نباء / 12 . ( 2 ) - خنفساء : جعلف ، حمار قبتان : دوبيه