تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار الحكم في المفتتح والمختتم (فارسى) — صفحة 486

مساهمون:

ص٤٨٦
مقدّمهء خامسه : بدان كه عقول كليّه - كه اشارتى به آنها شد - در نزد حكماى مشّائين « ده » است : نه عقل ، به ازاى نه عالم علوى است كه غايات و مكمّلات و مشبّه به از براى نفوس كليّهء آنهايند كه آن نفوس ، عشق آن عقول را در سر دارند و در چرخ و بىقرارند و در حقيقت عشّاق حقّ‌اند ، چه آن عقول ، « قدرت » حقّ و « مشيّت » حق و مملوّ از « نور » و « بهاى » حقّ‌اند و از خود خبر ندارند ، و عقل عاشر به ازاى كواكب الأرض است كه نفوس ناطقه باشند . و او به اذن الله تعالى ، اينها را از قوّهء كمالات به فعليّت اخراج مىكند و نفوس عالمه باللّه و نفوس ولويّه و نبويّه با او اتّصال پيدا مىكنند ، مگر نفس كليّه الهيّه ختميّه صلّى اللّه عليه و آله كه از او مىگذرد و به « عقل اوّل » مىرسد . و در نزد حكماى اشراقيّين ، عدد عقول ، به عدد انواع عالم ، بلكه زيادتر است - كما مرّ - و هر عقلى ، صاحب عنايت است به نوع طبيعى خود و مكمّل اوست ، باذن اللّه . و همانا كه ملائكهء « موكّله به انواع » ، در لسان شرع انور ، تعبير از اينها باشد . و از اين عقول - كه مربيّات انواع طبيعيّهء اين عالم‌اند - آنكه اكمل است از همه ، نسبت او در جامعيّت « كمال » و مظهريّت « جمال » و « جلال » حقّ تعالى ، به باقى عقول ، چون نسبت انسان طبيعى است كه « كلّ الانواع » است ، به انواع طبيعيّهء ديگر ، مربّى انسان است در نزد ايشان و « كمال » در اتّصال به آن است ، بعد از حركات ، و اين است « آدم اوّل » و « روح القدس » . و آن « عقل عاشر » پيش آنان و اين « آدم اوّل » و « مربّى » نوع انسان پيش اينان ، جامع‌اند همهء كمالات عقول جزئيّه و كليّه را كه به نحو توالى در « ادوار و ا كوار » ظاهر مىشوند و در سلسلهء صعود ، به او پيوندند .
ليس من الله بمستنكر * ان يجمع العالم فى واحد
مقدّمهء سادسه : بدان كه لفظ « عقل » ، لفظى است مشترك [ و ] اشتباه انگيز ، چه گاه « عقل » گويند و عقل مناط تكليف را - كه در بالغين به هم مىرسد - خواهند « 1 » ، و گاه گويند و « عقل عملى » را خواهند ، و گاه گويند و « عقل نظرى » را خواهند ، و گاه
هامش
( 1 ) - يعنى : اراده كنند .