تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار الحكم في المفتتح والمختتم (فارسى) — صفحة 483

مساهمون:

ص٤٨٣
اوّل : عقل هيولانى عملى ، تا عقل بالفعل عملى كه علم به كيفيّت كسب اخلاق حميده و اجتناب از رذايل اخلاق باشد و عمل بر طبق او كه تخلّق باشد كه اين علم ، آسان و فعليّت آن ، به غايت دشوار است . و بعد : عقل هيولانى نظرى است ، تا عقل بالفعل و فعّال الى ما شاء اللّه المتعال ، چنان كه عارف رومى گويد :
از جمادى مُردم ، و نامى شدم * وز نما مُردم ، ز حيوان سر زدم
مردم از حيوانى و آدم شدم * پس ، چه ترسم ، كى ز مردن كم شدم ؟
حملهء ديگر بميرم از بشر * تا برارم از ملايك ، بال و پر
« 1 » مقدمه ثانيه : چون به مضمون كريمهء :
« ما خَلْقُكُمْ وَ لا بَعْثُكُمْ إِلَّا كَنَفْسٍ واحِدَةٍ »
« 2 » ، حكم به همه ، حكم هر يك است ، پس عقل بسيط بالفعل ، بايد كليّت و وسعت داشته باشد و كلّ عالم را به هم بگيرد ، چه اگر بر « خيال » دشوار است ، بر عقل بالفعل و عقل بسيط مزاول نظريّات آسان است . چه ، حسّ آدمى ، جزئى از نار را - مثلا - مىرسد كه محرّق است ، خواه حسّ بصر باشد ، و خواه حسّ لمس و همچنين خيال ، ليكن عقل او ، كلّى « نار » را مىرسد كه محرّق است ، چه خود كليّت دارد ، و مدرك با مدرك بايد سنخيّت داشته باشد ، و همه را به سبب رابطى كه « وجه اللّه » است و عروة الوثقاى حقيقت وجود است ، به هم بسته داند و بيند تا ببيند ، يا لا اقل بداند كه همچنان كه هر يك در تحوّل است ، به غايات ، طولا همه در تحوّل‌اند به غايات طولا ، اعنى : متحوّل‌اند به باطن و باطن الباطن ، الى ما شاء الله . پس ، تمام صور مختلطه به موادّ ، در اشتدادند تا بعد از بوار مواد غنائى يافته ، صور صرفه شوند و به قيام « صدورى » به حق ، مكتفى شوند از قيام « حلولى » به الواح مواد و نفوس متعلّقه و ارواح مضافه ، همه در كار استكمال تكوينىاند ، تا غناى « 3 » يافته ، مكتفى شوند به ذات ، بعد از طرح اين ابدان و رفض استعمال اين آلات و نقض غبار اين تعلّقات و نفوس ، مكتسيه به صور صرفه و ارواح مرسله
هامش
( 1 ) - « مثنوى » ، دفتر 3 / 199 - رمضانى - و ج 2 / 222 - نيكلسون - ( 2 ) - لقمان / 27 . ( 3 ) - « غنائى » بهتر است .