حدّش نيست و اين « لبس ثمّ لبس » باشد .
و مادّه را در اين قسم از تغيّر ، همه سود است و اينكه همه گويند : « كون در ترقّى است » ، در اين قسم است كه در سلسلهء صعوديّه است كه ترقّى تكوينى ، همهء موجودات راست . و امّا تشريعى ، بعضى راست و آيهء شريفهء :
« ما نَنْسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنْسِها نَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْها أَوْ مِثْلِها »
« 1 » ، به حسب تاويل ، در باب آيات تكوينيّهء كتاب تكوين است و مىشود و اللّه يعلم كه به نحو توزيع باشد ، و « خير منها » در سلسلهء طوليّهء صعوديّه باشد ، و « مثلها » در سلسلهء عرضيّه ، و « نسخ » در صعود ، ازالهء « فقد و حدّ » وجود است و در طول ، « مثل » به نحو مساوات نمىشود ، و در عرض مىشود .
مقدّمهء رابعه : چنان كه دانستى كه وصول به نهايات و تحوّل به غايات ، طولى و در سلسلهء صعوديّه است ، اين را هم بدان كه : همهء موجودات ، بايد به غايات برسند ، و وصول به غايات ، به دو طور است :
- يكى آنكه : هر نوعى را ، در عالم مجرّدات و عالم جبروت ، عقلى است ، چنان كه بيايد ، و پيش بعضى ، در نشئه علم صورتى است مجرّد كه بعد از استكمالات و طىّ عالم حركات به او پيوندد و او محشور است ، دائما به حق تعالى .
- دوّم آنكه : چون فيض خدا انقطاع ندارد ، و ليكن مستفيضات حادثاند و داثرند و تكلّم خدا « قديم » است و مخاطبها « حادث » اند و « نور » او افول ندارد و مستنيرات آفلند . وجود او ، چون درياى بىكرانه است و مجتدى « 2 » ، متناهى ، و بالجمله ، آنچه از صقع خداست ، « دائم » و آن چه از ناحيهء خلق است ، « داثر » است كه : « لا قديم سوى اللّه » ، پس ، هر جسمى از اجسام به باب الأبواب - كه انسان كامل بالفعل باشد - مشرف مىشود و به علّت غائيّهء وجود او مىرسد كه معروفيّة اللّه تعالى باشد كه « اسم اعظم » است ، و در بعضى احاديث واقع است كه : « قطعه زمينى نيست كه قبرستان نشده باشد » و اوّل ، با صور صرفهء انواع موافق ، و دوّم با اجسام طبيعيّهء آنها مطابق است .
هامش
( 1 ) - بقره / 100 .
( 2 ) - يعنى بهرهور و استفاده كننده .