مىباشد كه متخيّله آن قدر تبديل كند كه نتوان پى به اصلش برد ، و اين را - مثل آن كه گذشت - حكما « دعابات متخيّله » و « اضغاث احلام » خوانند ، چنانچه در قرآن مجيد است . و اگر در بيدارى و نحو آن ، اتّصال اتّفاق افتاد ، پس بايد نفس ناطقه ، قوّت داشته باشد ، تا وافى به هر دو جانب باشد ، از ظاهر و باطن ، و متخيّله قوّت داشته باشد كه خيال را استخلاص كند ، از مشاعر ظاهره .
پس ، اگر آنچه را نفس رسيده ، از معانى و صور ، در آنها متخيّلهء مطيعه تصرّف نكرده و صور را « حسّ مشترك » ادراك كرده و خيال حفظ كرده ، پس آن « وحى صريح » و « الهام صحيح » است و حاجت به تأويل ندارد ، نظير رؤياى به مثل است ، و اگر تصرّفاتى و تبديلاتى نموده است - به مناسب و غير آن - كه پى به اصلش توان برد ، حاجت افتد به تأويل .
و تأويل نسبت به مكشوفات در يقظه ، مثل تعبير است ، در مدركات مناميّه ، و گاه باشد كه متخيّله ، امعان كند در تبديل به حدّى كه تأويل بر ندارد ، جارى مجراى « اضغاث احلام » باشد و گاه باشد كه نفس ، به « فطرت » قوّتى ندارد و متخيّله نتوان انتزاع خيال ازيد قواى ظاهره نمايد ، بلكه به استعانت به مدهش الحواسّ پردازند ، تا حواسّ را ضعيف كنند ، و نفس ناطقهء مختلسه را استنطاق كنند ، مثل افعال كهنه ، و گاه باشد كه به مرض بر او مكشوف گردد .
و صورى كه در « اضغاث احلام » مدرك مىشود ، يا سببش آن است كه صورى كه در بيدارى از طرق حواس در خيال آمده ، در خواب قوّتى مىگيرد و « حسّ مشترك » ، ادراك آنها يا مناسب آنها مىكند و از صور الواح نيست ، و يا سبب آن است كه : مزاج روح بخارى دماغى كه حامل قوّهء متخيّله است ، از اعتدال بيرون شده است ، سوء مزاج به او راه يافته ، صورى مناسب او تركيب مىكند ، مثل آن كه « حرارت » را به نيران ، و « برودت » را به برف و تگرگ و يخ و « رطوبت » را به آبها و باران و حمام و مثل اينها « محاكات » مىنمايد . و اگر سوء مزاج مادّى دموى باشد ، أشياء حمر مشاهده شود ، و اگر سوء مزاج مادّى سودائى باشد ، چيزهاى سياه و دود ، « ظلمت » ديده شود ، و همچنين .
اصل : نبى صلّى اللّه عليه و آله را خصايص سهگانه مىباشد ، به حسب قواى ثلاثه كه قوّت « قوه
اسرار الحكم في المفتتح والمختتم (فارسى) — صفحة 467
مساهمون: ملا هادي السبزواري
ص٤٦٧