مِنْ أَمْرِهِ عَلى مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ »
. « 1 » هر آينه ، مشاعر او نيز ، از صورت متمثّلهء « ملك بين يديه » بهرهور گردد ، چه هر معنيى را « صورتى » ، و هر حقيقتى را « رقيقه » مىباشد .
پس ، هيكل او را بيند به صورت اصبح اهل زمان ، و كلمات او را - كه كلمات نازلهء من عند اللّه است و اكسيه و اكسون حقايق علميّه و معانى مجرّده است - در افصح عباراتى و ابلغ الفاظى شنود ، و حضرت مصطفى صلّى اللّه عليه و آله جبرئيل عليه السّلام را به صورت « دحيه » - كه اصبح « 2 » اهل آن زمان بوده - مىديده . پس ، آن كلام ، كلام خداوند است - جل شأنه - اگر چه نخست بر لسان جبرئيل و پس از آن ، بر لسان بشرى حضرت جارى بوده ، چه اينها از خود چيزى مشوب نكنند ، زيرا كه جبرئيل عليه السّلام [ به طور ] دائم ، غرق شهود حق تعالى است و نظر به هستى خود ندارد و حضرت نبى صلّى اللّه عليه و آله در مقام انسلاخ وجود كونى « كالميّت بين يدى الغسّال » است ؛ از خود اراده و قدرتى و كلامى ندارد . مثنوى
اين همه آوازها ، زان شه بود * گر چه از حلقوم عبد اللّه بود
« 3 » پس ، قواى ظاهره و باطنهء نبى ، مشايعت روح قدسى او كنند ، به سبب انقياد فطرى و ترفّع و حريّت او از اكوان ، و لامحاله ادراك كنند در عين يقظه « حقايق » و « معانى » را ، به صورى كه به مراتب ، اقوى از صور طبيعيّه باشند ، اقوى بودن صور صرفه ، از صور مختلطه - چنان كه گذشت -
و اين صور و رقايق ، از باطن به « ظاهر » آيند ، به خلاف صور ظاهريّه كه از ظاهر به « باطن » روند ، و بعضى از متفلسفه ، آن محسوسات حضرت نبى را ، از مبصرات و مسموعات و غيرهما ، از قبيل صور ذهنيّه دانستهاند ، نعوذ باللّه تعالى من هذه العقيدة الفاسدة !
فصل : « ولايت » ، اطّلاع بر حقايق الهيّه است
، از معرفت « ذات » و « صفات » و « افعال » ، به نحو شهود . و « نبوّت » هم ، اين است ، مع شيئى زايد كه تبليغ احكام و
هامش
( 1 ) - مؤمن / 15 .
( 2 ) - يعنى : زيبا و نورانى .
( 3 ) - « مثنوى » ، دفتر 1 / 40 - رمضانى -