نفخهء « احياء » اشارت فرموده با قولش :
« ثُمَّ نُفِخَ فِيهِ أُخْرى فَإِذا هُمْ قِيامٌ يَنْظُرُونَ »
. « 1 »
پس ، قائم شدند به قيوميّت حىّ قيّوم كه در دنيا ، اخلاد به بدنها و موادّ داشتند و ناهض شدند ، و در آن حال قائماند و از اين جهت ، آن نشأت را « قيامت » گويند ، چه وجودها به غايات رسيدهاند ، چه لطفيّه و چه قهريّه ، اتمّ و اقوم شدهاند و اقوميّت ، تكوينا منافى نيست ، با انقصيّت اشقياء تكليفا ، چنان كه در حديث است كه : « ناركم هذه غسلت من نار جهنّم بسبعين ماء » . « 2 » و همچنين است نور . پس ، اين صور ماديّه ، حركات استكماليّه كردهاند ، تا آن صور صرفه ، قائمة بذاتها و غنى از مادّه شدهاند و نفوس ، استكمالات يافته ، تا مستكفيات بذاتها شدهاند ، در انشائات و ابداعات .
خلاصه : قيامت صور ، در نفخهء ثانيه ظاهر شد كه موجود بودن به وجودات ماديّهء متفرّقه و روشن بودن به سرج متشتّتهء دنيويّه كجا و موجود شدن به صور علميّهء حق ؟ و روشن شدن به مشاغل قويّهء اخرويّه و « انوار اللّه » كجا ؟ چه ، همه تسليم شدند و فانى گشتند ، ولى پيش گفتيم كه : « فنا » مراتب دارد و مثال به فانين در [ داستان حضرت ] يوسف آورديم .
و از اينجاست كه فناء جبال را ، خداوند - جل شأنه و بهر برهانه - با تفاوت فرموده جائى :
« وَ يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْجِبالِ فَقُلْ يَنْسِفُها رَبِّي نَسْفاً فَيَذَرُها قاعاً صَفْصَفاً لا تَرى فِيها عِوَجاً وَ لا أَمْتاً »
، « 3 » اينجا هم ، نشانى يا بى ، اگر ارجاع كنى در همهء ممكنات ، امانات را به صاحبش ، و تسليم كنى وجود حلل و حلّى انفس و قوا و صور نوعيّه و غيرها را ، به مالك الملك : « و لا بدّ يوما ان تردّ الواديع » . « 4 » چنان كه در اوّل مبداء سلسلهء طوليّهء عروجيّه ، مادّهء عناصر به ذاتها عطلا بود و دست قدرت بر آن آراست ، اين همه گوهر و زيور را و نگاشت در همهء الواح ساده ، حروف عليا و نقوش زيبا را .
هامش
( 1 ) - زمر / 68 . « ثم نفخ » آمده است .
( 2 ) - هذه جزء من سبعين جزءا من نار جهنّم ، « بحار الانوار » ، ج 8 / 288 .
( 3 ) - طه / 105 و 106 .
( 4 ) - در روايات آمده است : المال مال اللّه يضعه عند الرّجل ودايع ، « بحار الانوار » ، ج 75 / 305 .