كنيم ، آن سرّ « ادقّ » و اين سرّ « انشر » باشد .
و على اىّ تقدير : « صورت » بايد مطابق « معنى » باشد ، و بعضى مفسّرين گفتهاند كه : [ « صور » ، يك ] آلت معروفه است ، صوت عظيمى از آن ظاهر مىسازند كه علامت بعث سلطان است ، از بلد . و در قرآن مجيد ، « ناقور » نيز فرموده « 1 » و ما از اين جهت ، گفتگوى از « صور » را مقدّم داشتيم بر مواقف قيامت ، چنان كه شيپور زدن مقدّم است ، بر سوارى سلطان و خروج [ او ] از مكانى به مكان ديگر ، و اين جا ، بلا مكان .
پس ، بدان كه : النّفخة نفختان ؛ نفخة تطفى النّار و نفخة تشعلها « 2 » پس ، به نفخهء اوّل ، اماتت مىكنند احياء را و حقيقتش تجلّى حق باشد ؛ باسمه « القاهر المميت » ، چنان كه بعضى گفتهاند كه : حقيقت موت ، تجلّى حق است بر موساى نفس ناطقه و اندكاك جبل انيّت او ، و به نفخهء دوم - كه نفخهء تشعيل و احياست - در مىگيرند به نار ، نور دم مباركش فتيلهاى صور برزخيّه و « ارواح » ، نفخهء مشكبار و نسيم بهار آن گلزارند .
اين است كه از اسماء مباركه آمده : « يا بارىء النّسم » . « 3 »
و نيز در حديث قدسى است : « ما تردّدت فى شىء كتردّدى فى قبض نسمة المؤمن » . « 4 »
و مراد « روح » است و نفخهء « اماتت » و نفخهء « احيا » ، در عين اينكه هر يك نسبت به ما زمانىها ، نفحات و نسمات است ، در دهر مصطلح چه ، جاى سرمد « نفخة واحدة » است :
« ما خَلْقُكُمْ وَ لا بَعْثُكُمْ إِلَّا كَنَفْسٍ واحِدَةٍ »
. « 5 »
و در قرآن حكيم به نفخهء « اماتت » اشارت فرموده ، با قولش :
« وَ نُفِخَ فِي الصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ إِلَّا مَنْ شاءَ اللَّهُ »
. « 6 » و داخل در استثناء ، كسانىاند كه قيامت كبرى در حقّ آنها قيام كرده ، قبل از موت طبيعى ، و تسليم شدهاند ، و به
هامش
( 1 ) - مدّثر / 8 .
( 2 ) - حديث نيست ، ولى در احاديث ، از « نفحهء اولى » و « نفحهء ثانيه » ذكر به ميان آمده است . « بحار الانوار » ، ج 57 / 368 .
( 3 ) - « بحار الانوار » ، ج 78 / 317 .
( 4 ) - « بحار الانوار » ، ج 6 / 152 .
( 5 ) - لقمان / 27 .
( 6 ) - زمر / 68 .