بعضى « لمن الملك » مىشنوند به سمع او و حديث « كيف اصبحت » « 1 » در حقّ زيد مشهور است . عارفى گويد :
بيت
هر كه امروز معايينه رخ دوست نديد * طفل راهى است كه او منتظر فردا شد
ديگرى گويد :
وعدهء وصل تو را ، غير به فردا انداخت * دارم امّيد ، كز امروز به فردا نرسد
كسى كه - مثلا - به مقام تخلّق رسيده و اتّصاف به صفات اللّه يافته ، به قدر گنجايش ، عين « جنّة الصّفات » شده و در معرفت « جنة الاعمال » ، گاه برازخ اعمال و اظلال ملكات مىبينند و خود ملكات « حميده » و « رذيله » كه چون روحاند ، براى صور لطفيّه و قهريّه ، از براى اربابش و غيرش مشهور است و اينها مادّه و مبداء « نعيم » و « جحيم » اند ، بلى :
تا بود باقى بقاياى وجود * كى شود صاف از كدر ، جام شهود ؟
عالم شاهد مىشود و شاهد اشهد :
« فَكَشَفْنا عَنْكَ غِطاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ »
« 2 »
« يا أَيُّهَا الْإِنْسانُ إِنَّكَ كادِحٌ إِلى رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاقِيهِ »
. « 3 »
فصل در « صور » است :
« وَ نُفِخَ فِي الصُّورِ »
« 4 » - و قرائت شده به سكون واو و به فتح واو - جمع الصّورة ، دوّم قرائت حسن بصرى است و سؤال كردند از حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله در باب صور ، فرمود : « قرن من نور التّقمه اسرافيل » . « 5 »
و وصف شده است ، صور به « سعت » و « ضيق » و خلاف در آن واقع است كه اعلاى آن ضيق و اسفلش واسع است ، يا به عكس است ؟ و هر يك را وجهى است ، زيرا كه دانستى سابق كه : نور اللّه - تعالى - بر هيئت مخروط مىآيد . پس ، اگر « سعت » عالم معنى را اعتبار كنيم و « ضيق » عالم طبيعى را ، آن سرّ « واسع » و اين سرّ « ضيّع » است ، و اگر بساطت عالم معنى را و امتداد و انتشار اين عالم را ملاحظه
هامش
( 1 ) - « بحار الانوار » ، ج 67 / 313 و ج 68 / 38 .
( 2 ) - ق / 21 .
( 3 ) - انشقاق / 6 .
( 4 ) - قاف / 20 ، يس / 51 و زمر / 68 .
( 5 ) - يافت نشد .