و در مراتب يك شخص - مثلا - تميّز هست و هر يك از مراتب مشخّص نيستند ، چنان كه « نفس ناطقه » ، هفت لطيفه دارد - كه گذشت - و هر يك ، مشخّص نيست كه هفت نفس باشد ، از كلّى منتشر الاافرادى كه نفس ناطقه است ، بلكه همه تفنّن يك تشخّصاند . و همچنين ، تغيّرات مراتب انسان اربعهء مذكوره ، همه تفنّن مراتب يك شخص از انسان باشند .
اصل چهارم ، بيان عالم مثال است و اشراقيّون و عرفا و ارباب شرع ، به اين عالم قائلاند و هر چند ، در شرع ، به لسان ديگر فرموده باشند . و اين عالم را ، عالم « اشباح » و « برزخ » و « خيال منفصل » و « مثال مطلق » ، و خيال آدمى را « خيال متّصل » و « مثال مقيّد » گفتهاند ، و عرفاء « شهادت مضافه » و « عالم فرق » ، و حكماء قديم ، سماء و سماوى آن را « هور قليا » و عناصر و مدن آن را « جابلقا » و « جابرسا » ناميدهاند ، و اين عالمى است بين العالمين . چه ، عوالم به قسمت اوليّه ، سهگونه است : عالم عقل ، و عالم مثال ، و عالم طبع ، اوّل مجرّد است بالذّات ، از « مادّه » و « مقدار » - هر دو - و [ عالم ] دوّم از مادّه دون مقدار ، و سيّم مقارن است به هر دو .
و صور « مرآت » ها و « خيال » ها را ، شيخ اشراقى ، از اين عالم مىداند - كما مرّ - و بسيارى از « غرايب » و « معجزات » و « كرامات » را گويند : از اين عالم است ، و در « حكمة الاشراق » گويد :
از احكام اقليم ثامن است كه همين عالم مثال باشد و اين صور ، رقايق حقايقاند و قائماند به قيام صدورى ، به مجرّدات محضه و تنزّل آنهايند و ترقّى صور عالم طبيعى .
چه ، مجرّدند از مادّه ، و هر صورتى كه در اين عالم مادّى هست - چه جواهر و چه اعراض - آنجا هست به اضعاف اضعاف و صور زيبا و بيض و حسنى و زشت و سود و شوها ، همه را دارد . و مشّائون منكرند ، هر چند اصل صورى ، غير اين صورى كه نزد ما هست ، پيش از اينها و بعد از اينها ، اتّفاقى است ، ولى مشّائون ، قائم به نفس منطبعهء فلك مىدانند و اشراقيّون قائم بالذّات .
و سيّد داماد - اعلى الله مقامه - در « جذوات » ، بعد از انكار نگاشته است كه :
آرى ، انحاى تعلّقات و مراتب لطافت و كثافت ماديّات مختلف مىباشد ، به شدّت و ضعف . پس ، اگر در شهادت و ماديّت تعميم و توسيع كنند - و اين عالم مثال را ، الطف
اسرار الحكم في المفتتح والمختتم (فارسى) — صفحة 409
مساهمون: ملا هادي السبزواري
ص٤٠٩