و نفوس ، غير متناهيه است ، پس وفا نكند به ابدان غير متناهيه ! و تحقيق آن است كه : ابدان اخرويّه ، قيام « صدورى » و قيام « عنه » دارند به نفوس ، نه قيام « حلولى » به مواد دنيويّه و [ نه ] قيام « فيه » و به مادّهء آنها اشارت شده .
فصل در ذكر اصولى است - كه دانش آنها ضرور است در اثبات معاد جسمانى -
اول ، آن است كه : شيئيّت شىء مركّب ، به « صورت » آن است ، نه به مادّه ، و شيئيّت نوع ، به « فصل » آن است ، نه به جنس . و از اينجاست كه تحديد ، بر « 1 » « فصل » مىگردد ، بلكه بعضى از قدماء منطقيّين ، « تحديد تامّ » را تجويز كردهاند ، به فصل اخير تنها ، زيرا كه آن ، داراى فعليّات سوابق است - از اجناس و فصول - و بعضى تجويز كردهاند كه « فصل » در جواب « ما هو » مقول شود .
و [ ما ] در « شرح لآلى منتظمهء ميزانيّه » ، متعرّض اين مطلب شدهايم و « صورت » ، مبداء « فصل » است ، بلكه عين فصل طبيعى است و تفاوت به اعتبار « به شرط لائى » و « لا به شرطى » است . و اينكه گفتيم : شيئيّت مركّب ، به « صورت » است ، اعمّ است از صورت « نوعيّه » و « شخصيّه » .
و شيخ رئيس گفته است : « صورة الشّىء ماهيّته الّتى هو بها هو » ، و مادّهء شىء ، حامل قوّه و امكان آن است و به نحو ابهام در آن معتبر است ، پس « سرير » ، به صورتش سرير است ، نه به مادّتش ، حتّى آنكه هرگاه موجود باشد مجرّد از مادّه ، سرير است ، چنان كه در خيال ، بنابر تحقيق كه خيال و صور خياليّه ، تجرّد برزخى دارند و چون در مادّه باشد ، خواه صورت سرير در « چوب » باشد ، يا در « عاج » ، يا در « سيم » ، يا در « زر » ، يا غير اينها ، « سرير » است . و چون ، شيئيّت شىء به صورت است ، نه به مادّه ، حكما فرمودهاند : « الحكمة صيرورة الانسان عالما عقليا مضاهيا للعالم العينى » « 2 » ، و معلوم
هامش
( 1 ) - « به » بهتر است .
( 2 ) - ملا صدرا گويد : نظم العالم نظما عقليّا على حسب طاقة البشريّة ، ليحصل التّشبه بالبارى تعالى ، « اسفار الاربعه » ج 1 / 29 .