طبقات عالم شهادت گيرند - گنجائى دارد ، انتهى به ادنى اختصارى .
[ اين كلام ] اگر توجيهى است ، براى صاحبان مذهب ، توجيه [ از نوع ] ما لا يرضى صاحبه است . و بعد از اين ، نگاشته است كه :
همچنان كه هر صورت ، از صور عالم حسّ را - كه عالم شهادت است - مثالى در عالم مثال - كه شهادت مضاعفش مىنامند - هست ، همچنين هر مادّه از مواد آن عالم را ، مثالى لا محاله در اين عالم خواهد بود . پس ، صورت مثالى ، به مادّهء مثالى قائم بوده باشد و موادّ مثاليّه و صور مثاليّه عالم برزخ ، در ازاى موادّ هيولانيّه و صور ماديّهء عالم حسّ باشد .
راقم گويد كه : بناى كلام ، شايد بر توجيه مشار اليه باشد قبل از قبول ، و گرنه هويداست كه در عالم مثال مقرّر ، مادّه نيست ، تا صور مثاليّه قائم به آن باشد و به ازاى اين صور ، مواد باشند ! همهء تشاجر مشّائين با اشراقيّين ، در اين است كه : چرا اشراقى ، [ به ] صورت قائمهء بالذّات - لا باالمادّه - قائل شده ؟
- و اگر جناب سيّد - عليه الرّحمة و الرّضوان - مىفرمايد كه : صاحبان مذهب فرمودهاند كه : هر چه در عالم حسّ و نازل است ، بايد در عالم مثال و عالم اعلى باشد ، - جواب آن است كه : فعليّات را فرمودهاند ، آن هم به نحو اتمّ ، نه قوّه ، و استعداد در او هيولاى اولى و هيولاى مجسّم به جسم جنسى و به جسم نوعى كه مادّهاش نيز گوييد ، يا ما شئت فسمّها ، از خاصيّت همين نشئهء طبيعى است كه اگر نبودى ، اين نشئه نبودى . پس ، موجوداتى كه در نشئهاى است ، اگر با خاصيّت آن نشئه در نشئهء ديگر باشند ، خواه در « صعود » و خواه در « نزول » ، نشئهء ديگر نخواهد بود ، [ بلكه ] همان نشئهء اوّل خواهد بود ، پس خاصيّت هر نشئه مىماند و اصلى چون آن سيّال و حركت توسطيّه محفوظ است .
و از منكرين در متأخّرين ، محقّق لاهيجى است - عليه الرّحمة - در « گوهر مراد » گويد كه :
اين قول ، مخصوص به اشراقيّين و متصوّفين است ، اگر تعريض و تنريفى است ، خطابه است .
اسرار الحكم في المفتتح والمختتم (فارسى) — صفحة 410
مساهمون: ملا هادي السبزواري
ص٤١٠