جزئيّات محسوسه و خياليّه و وهميّهء عقل بالفعل نظرى را - كه قرين عقل بالفعل عملى نشده باشد - از عالم قدس ، منتكس سازند و در ارض بيضاى عقل ، افساد كنند ، چنان كه بر مراقبين پوشيده نيست .
پس ، بايد به اصلاح « عقل عملى » ، دائم متوجّه به جهت مقدّسهء عنايت حق بود كه « سادّ » باطل و « مسدّد » ، الى الحق و الصّواب باشد . و اين مرتبه را « عقل » گفتهاند ، با اينكه خالى ، است از همهء معقولات ، زيرا كه « قوّت » و « استعداد » هست ، نسبت به حيوانات عجم بده ، تا ببينى كه دولتى است كه : « الاشياء تستبان بمقابلاتها » .
دويم ، مرتبهء تلبس نفس است ، به بديهيّات . و بديهيّاتى كه موجب كسب نظريّاتاند ، شش قسماند : « اوّليّات » ، و « مشاهدات » ، و « فطريّات » ، و « تجربيّات » ، و « حدسيّات » ، و « متواترات » . « 1 »
و اين مرتبه را ، « عقل بالملكه » گويند ، چه ملكهء انتقال به نظريات پديدار آيد ، خاصّه هرگاه بديهياتش « متكاثر » و « متوافر » باشند ، اعنى : كليّات بديهيّه كه مرائى لحاط شوند ، براى اكتساب نظريّات ، چنان كه اين تكاثر ، هر گاه مشفوع شود به شدّت استعداد و سرعت قبول انوار عقليّه و كثرت حدس ، قوّت قدسيّه باشد :
« يَكادُ زَيْتُها يُضِيءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ »
« 2 » ، يا ملكهء مقابل عدم باشد ، نه حال ، چه در مرتبهء عقل هيولانى ، عدم جميع معقولات بود ، چه بديهيّه و چه نظريّه ، و در اين مرتبه ، ملكاتى و فعليّاتى حاصل است كه تقابل مرتبتين ؛ تقابل « عدم » و « قنيه » است ، و عقل بودن اين مرتبه ، كمال وضوح [ را ] دارد كه اگر چه علوم بديهيّه باشند ، ولى همه وجود تجرّدى احاطى دارند و بذور ثمار حلوهء نظريّاتاند . و اگر چه ، همهء نفوس اميّه و عاقله ، بالفعل متساوى الاقداماند در نيل اينها ، ليكن در « قلّت » و « كثرت » و مرآت « لحاظ » و « ملحوظ » بالذّات بودن ، متفاوتاند .
سيّم ، مرتبهء دارائى نظريّات است به نحو ملكه ، مقابل حال حاصله از مشاهده نظريّات به تكرار و تبصار ، به حيثيّتى كه اگر به شواغل بدنيّه محتجّب شوند ، از او مستحضر شود آنها را ، هر وقت كه خواهد ، به قوّتى كه كسب كرده ، بىحاجت به
هامش
( 1 ) - بنگريد به : « المنطق » اثر محمد رضا المظفّر .
( 2 ) - نور / 35 .