تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار الحكم في المفتتح والمختتم (فارسى) — صفحة 387

مساهمون:

ص٣٨٧

فصل در مراتب عقل انسانى است به طريقهء حكما :

بدان كه قوائى كه سابق گذشت ، مشترك بود ميانهء انسان و حيوانات و نباتات . و نفس انسانى را ، دو قوّت ديگر است كه مخصوص به اوست ، به اعتبار تأثّر او از مبادى مفارقه و به اعتبار تأثير او در ما دون خود ، و اوّل را « قوّت نظريّه » و « عقل نظرى » خوانند ، و دوّم را ، « قوّت عمليّه » و « عقل عملى » خوانند ، و هر يك را چهار مرتبه است . امّا چهار مرتبهء عقل نظرى : اوّل - مرتبهء خلوّ از جميع معقولات است ، با قابليّت تنوّر به جميع ، و اين مرتبه را « عقل بالقوّه » گويند ، در مقابل « عقل بالفعل » و « عقل منفعل » ، در مقابل « عقل فعّال » ، بنا بر اتّحاد عقل مستفاد با عقل فعّال ، بعد از استكمال ، و عقل هيولانى با تشبيه به هيولاى اولى . چه ، نسبت اين مرتبه به معقولات ، نسبت هيولى است ، به صور جسميّه و نوعيّه در خلوّ و قابليّت كه : « العقل الهيولانى بالقّوة عالم عقلى » ، و چنان كه آن متّحد مىشود و به جميع صور حسيّه اين متّحد شود ، به جميع صور عقليّه كه حكمت ، گرديدن نفس ناطقه است ، عالم عقلى مشابه عالم عينى ، چه عالم معنى و چه عالم صورى و اين مرتبه ، فوق عوالم صور مدركه است ، از موهوم تا محسوس ، و دون معقولات است ، حتّى معقول از خود . چه ، خود را نيز به طور موهوميّت دارد ، نه به صور معقوليّت ، چون حيوانى كه علم به خود دارد ، تا آنكه « عنايت » شامل شود . پس ، چه بسيار شبيه است به :
« بِسُورٍ لَهُ بابٌ باطِنُهُ فِيهِ الرَّحْمَةُ وَ ظاهِرُهُ مِنْ قِبَلِهِ الْعَذابُ »
« 1 » ، زيرا كه جزئيّات را ، هر گاه وسيلهء نيل كليّات نسازى ، چه كليّات به معناى « محيطات الوجود العينى » و چه كليّات به معناى « محيطات الوجود الذّهنى » كه اينها اشراقات آنهايند ، همه عذاب اهل استعدادند - اعاذنا اللّه و اخواننا منه - چنان كه ، عقل « عملى » بالفعل ، از براى عقل « نظرى » بالفعل ، چه بسيار شبيه است به سدّى كه اسكندر بست ، براى دفع افساد يأجوج و مأجوج . چه ، يأجوج و مأجوج ،
هامش
( 1 ) - حديد / 12 . و در آنجا « بسور له باب » آمده است .