از اينجاست كه گاه عقل بسيط را تأسيا بالاساطين ، « خلّاق عقول تفصيليّه » گوئيم ، و گاه « خلّاق معقولات تفصيليّه » - كلّ ذلك باذن احسن الخالقين -
و امّا مراتب عمل كه به واسطهء آنها « عقل عملى » چهار مىشود : « تجليه » ، « تخليه » ، و « تحليه » ، و « فنا » ست . پس :
- اوّل ، تهذيب ظاهر است به استعمال نواميس الهيّه و شرايع نبويّه و امتثال اوامر و نواهى آنها ،
- دوّم ، تهذيب باطن ، از ملكات رذيله و « نشاندن غبار ره » ،
- سيّم ، آرايش يافتن به ملكات حميده روحانيّين ، به سبب ملكهء اتّصال به آنها ، - چهارم ، انفصال از خود ، بالكليّه و اتّصال به حق ، با قصر نظر بر ملاحظهء جمال و جلال او كه « فناء فى اللّه » و « بقاء باللّه » گويند .
مثنوى
در خدا گم شو ! كمال اينست و بس * گم شدن گم كن ، وصال اينست و بس
« 1 » و به لسان عرفا ، موافق توحيداتشان - كه توحيد « افعال » و توحيد « صفات » و توحيد « ذات » باشد - « فنا » هم سه مرتبه دارد و هر يكى را ، به اسمى خوانند :
- « محو » و آن ، فناء افعال است در فعل حقّ كه مضمون : « لا حول و لا قوّة الّا باللّه العلىّ العظيم » « 2 » است ، و
- « طمس » و آن ، فناء صفات كماليّه كل عبيد است در صفات حق ، پس ببيند ، هر علمى را مستهلك در علم حق ، و هر مشيّتى را ، مستغرق در مشيّت او و هر قدرت را منطوى در قدرت او ، و همچنين در باقى صفات كمال كه مضمون : « لا إله الّا اللّه » است ، و - « محق » و آن ، فناء ذات و وجودات است در وجود حق ، به حيثيّتى كه منطفى باشد انوار وجودات در نور وجود او ، مثل انطفاء انوار كواكب در روز ، در سطوح نور شمس ، به وجهى و اين مضمون « لا هو الّا هو » ست .
پس ، نبيند در اوّل ، فعلى از براى فاعلى ، مگر از براى حق ، و در دوّم ، نبيند صفت
هامش
( 1 ) - در « مثنوى معنوى » يافت نشد .
( 2 ) - « بحار الانوار » ، ج 95 / 419 و 420 .