است ، مگر اصلال و دمن مندرسه . و ظاهر « رياح اربع » ، بادهاى جنوب و شمال و صبا و ديوار است ، و [ به لحاظ معنى ] باطن ، تواند نفس منطبعه فلكيّه و طبيعت خامسه و حركات و اوضاع فلكيّه باشد ، چه اينها « نسايم قدس » اند و تابع تشوّقات نفوس كليهء آنهايند ، به عقول كليّه :
اشاب الصّغير و افنى الكبير * كرّ الغداة و مرّ العشىّ
و تواند كيفيّات اربع ؛ « حرارت » و « برودت » و « رطوبت » و « يبوست » باشند كه از تصادم و تقاوم آنها ، اندراس تن و قواى تن حاصل شود .
[ 10 . ]
اذا عاثها الشّرك الكثيف فصدّها * نقص عن الأؤج الفسيح المربع
[ ترجمه : چون دام سخت و سفت ، او را مانع شد ، كاسته شدن ، او را از راهيابى به فضاى بلند و گشاده باز داشت . ]
تعليل « بكاو » سجع است ، [ كه ] در دو بيت سابق بر اين گذشت . و « شرك » - به فتحتين - « دام » و « تله » [ را گويند . ] و مراد ، « تن » و علايق تن است كه عايقاند ، از اتّصال به اوج وسيعى كه عالم « عقل كلّى » است ، و « مربع » مكانى است كه در ربيع اقامت در آن كنند .
و با لفظ « نقص » ، اشارت كرده ، به اين كه : آن قدر از علايق كه عايق نباشد ، بلكه وسيلهء اتّصال به عالم قدس باشد ، « نقص » نيست و مطلوب است كه : « انّما الاعمال بالنّيات » « 1 » و « لكلّ امرى ، مانوى » . « 2 » مثنوى
بغض من للّه و حبّ للّه و بس * زان اويم ، نيستم من زان كس
اين خورد زايد ، همه بخل و حسد * و آن خورد ، آيد همه نور احد
« 3 » [ 11 . ]
حتّى اذا قرب المسير الى الحمى * و دنا الرّحيل الى الفضاء الأوسع
هامش
( 1 ) - « بحار الانوار » ، ج 70 / 210 و 211 و 212 و 249 ، و ج 84 / 371 .
( 2 ) - « بحار الانوار » ، ج 70 / 210 و 212 .
( 3 ) - « مثنوى » ، دفتر 1 / 8 - رمضانى - ج 1 / 18 - نيكلسون - ج 1 / 145 - جعفرى -