و « الاجرع » - بالجيم و الرّاء المهملة - : المكان الواسع او الرّملة الطّيبة المنبت ، و المراد به عالم العقول الكليّه . و الباء فى « بذات » للظّرفية ، حال عن المركز . و در كلام ، اشارت به لطايفى است :
از آن جمله ، آن كه : از هبوط او ، آدم به هم رسيد ، بعد از آنكه ملك بود ، چنان كه عددها ، و « ميم » عدد آدم است ، چنان كه گفتيم سابق ، در آيهء :
« يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ »
. « 1 » و از آن جمله آن كه : اشارت كرده به جامعيّتش ، همهء مراتب غيوب و شهادات را ، زيرا كه « ها » حلقى است و « ميم » شفوى . پس ، تعبيرش محيط است به اوّل مقاطع و آخر آنها ، و باطن و ظاهر آنها . و در اين ، تنبيه است بر اينكه : به مقتضاى تطابق عوالم ، كلمهء تكوينيّهء جامعهء آدميّه ، كلّ كلمات تكوينيّه را داراست ، چنان كه حقيقت محمديّه فرموده : « اوتيت جوامع الكلم » . « 2 »
و از آن جمله آن كه : « ميم » اشارت به ملك و سلطنت است ، مصرع : تو به گوهر خديو دورانى ! و در رسالهء « نيروزيّه » ، شيخ گفته است كه : « ها » ، حرف اضافهء حق است ، چه مجال اضافه و اشراق حق پنج است ، پس اشارت است به اينكه : انسان ، هيكل توحيد است و مظهر جامع است ، اضافات حق را .
[ 7 . ]
عقلت بها ثاء الثّقيل فأصبحت * بين المعالم و الطّلول الخضّع
[ ترجمه : « ثاء » ثقيل ، با او در آويخت و خود را ميان آثارى خراب و ويرانهاى كم ارزش يافت ، يعنى برايش دام گسترده و گرفته و در خانهاى پست در مقفّس كردند . ]
« علّقت » جواب « اذا » [ ست ] ، يعنى : چون هبوط كرد ، پس در استدامت كه علايق مادّه به او چسبيد و غول در « كثرت » پيدا شد ، و « وحدت » ضعيف گرديد ، « ها » ، « ثا » شد و « پنج » ، « پانصد » گشت ! چه ، حقايق « هنث » يكى است و به ترفّع و تنزّل ، هر يك ديگرى شود و همچنين در « ايقغ » ، « بكر » ، « جلش » و غيرها ، پس نفس ، در جبروت ، وحدتش قاهر بود و كثرتش مقهور ، و در ملكوت ، كثرتش متوسّط و در ناسوت ، كثرتش غالب شد . و « المعالم » ، جمع « معلم » [ است ] و هو العلامة و ما يستدلّ
هامش
( 1 ) - مائده / 54 .
( 2 ) - اعطيت جوامع الكلم ، « بحار الانوار » ، ج 83 / 276 .