و چگونه مكروه باشد ، از براى اين مرتبه از وجود اين تعلّق ، و حال آنكه استكمالات يابد به تن و قواى تن و سياحت كند ، عوالم محسوسات و مدركات باطنه و اعمال تحريكيّه و شوقانيّه را ، با اين گونه احساس و تحريك ؟ و لهذا ، تعلّق « نفس » را به « بدن » ، اوّل مرتبه ، اساطين حكمت مدح كردهاند و مذمّتى كه آمده است ، متوجّه است به « بقا » و استدامت تعلّق . و معلوم است كه وجود « ناقص » ، بهتر از « عدم » است ، و عارف رومى گويد :
فرقت از قهرش ، اگر آبستن است * بهر قدر ، وصل او دانستن است
تا دهد دل را ، فراقش گوشمال * دل بداند ، قدر ايّام وصال
« 1 » اين است كه شيخ در حكمت هبوط ، خواهد فرمود : « لتعود عالمة بكل خفية » ، الى ان قال : « لتكون سامعة بما لم تسمع » . پس ، چون محدث و مبقى تعلّق در اين مرتبه « عشق » بود و فراق معشوق مكروه است ، گفته است : « و ربما كرهت » ، اه .
« تفجّع » ، زارى كردن است و كلمهء « ربما » كه از براى « تقليل » است استعمال شده ، زيرا كه كراهت از براى مأنوسين به مقام نفسانيّت و طبيعت است ، خاصّه آنانى كه از علم و معرفت خالىاند و از مقام غناى « عقل » از « بدن » و قواى آن ، خبر ندارند و عقل بالفعل نشدهاند ، [ با اين اوصاف ] چه جاى آنكه كليّتى داشته باشند ؟ و امّا اولياء الله به نصّ كلام الله ، متمنّى موتاند و نفس كليّهء الهيّه على عليه السّلام فرمود : « انّ ابن ابى طالب ، آنس بالموت من الطّفل بثدى امّه » « 2 » ، بلكه بعض تابعين گفته است ، [ يعنى :
جناب ابن فار ] ض :
و انّى الى التهديد بالموت راكن * و من هوله اركان غيرى هدت
« 3 » [ 4 . ]
انفت و ما انست ، فلّما واصلت * الفت مجاورة الخراب البقع
[ ترجمه : در ابتدا ناپسندت داشت و مأنوست نشد ، اما وقتى انس يافت ، مجاور بقعه و ناحيهاى مخروبه گشت . ]
هامش
( 1 ) - « مثنوى » ، دفتر 1 / 119 - رمضانى - ج 1 / 392 - نيكلسون - و ج 5 / 217 - جعفرى -
( 2 ) - « نهج البلاغه » / خطبه 140 .
( 3 ) - « ديوان ابن الفارض » / 74 .