تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار الحكم في المفتتح والمختتم (فارسى) — صفحة 359

مساهمون:

ص٣٥٩
عقل نظرى . و چون دانستى در ورقهء قبل ، اناسى متعدّهء مرتّبه را در يك وجود ، پس خطاب به انسان « ناسوتى » است و هابط انسان « ملكوتى » . [ 2 . ]
محجوبة عن كلّ مقلة عارف * و هى الّتى سفرت و لم تتبرقع
[ ترجمه : از هر شناسنده‌اى محجوب و پوشيده است ، با آن كه رويش گشوده است و پرده‌اى بر صورتش آويخته نيست . ] « سفرت المرأة » يعنى : كشف نقاب كرد از رخسارش ، و « برقع » نقاب را گويند . مىگويد كه : محجوب و در پرده است نفس ، از چشم هر عارفى ، يعنى : به چشم حق و به نور مستعار از حق ، بايد آن را شناخت كه آن ، امرى است ربّانى و سرّى است سبحانى . و در حكمت مقرّر است كه : « ذوات الاسباب لا تعرف الّا باسبابها » « 1 » چه ، هر متقوّم به مقوّم خود شناخته مىشود و هر وجود - چه مفارق ، چه مقارن - به وجوب متقوّم است و تقويم كلّ ، تقوّم نفس است ، چه او « كلّ » است : « و فيك انطوى العالم الاكبر » . و از اينجاست كه قائلى گويد :
يك شمّه ، ز فقر خويش اظهار كنم * چندانكه خدا غنى است ، من محتاجم
پس ، حق معرفت نفس آن است كه آن را به سبب آن بشناسى ، و چون نور سبب ظاهر شد ، مسبّب مختفى شد . و گويد :
عشق تو و هستى من ، « آتش » و « آب » اند به هم * حين تعيبت بداحين ، بدا غيبنى
لهذا عارف گويد :
دانش نفست ، نه كار سرسريست * گر به حق دانا شوى ، دانى كه چيست
و جمع كرده است شيخ ، ميانهء « علوّ » و « دنوّ » نفس ، و مقام قدس و تشبّه و خفا و ظهور ، و چنان كه پيش گفتيم : « عاقل » همهء معقولات ، و « مدرك » همه مدركات و « محرّك » به همهء تحريكات ، « نفس » است . پس ، چون همهء قوا و مبادى ، شرح ذات
هامش
( 1 ) - « قواعد كلى فلسفى » ، ج 1 / 252 .
اسرار الحكم في المفتتح والمختتم (فارسى) — صفحة 359 | ملا هادي السبزواري / كريم فيضى