تنحلّ ابدا . و اشكالات ديگر گذشت . پس ، نيست مراد محقّقين از ايشان ، مگر تخالف مراتب به « غنا و فقر » و « شدّت و ضعف » و نحو اينها ، چنان كه شيخ رئيس در « شفا » و غيره مصرّح است به وقوع شدّت و ضعف در وجود ، از آن جمله در كتاب « مباحثات » « 1 » گفته است :
انّ الوجود فى ذوات الماهيّات لا يختلف بالنّوع ، بل ان كان اختلاف فبالتّأكد و الضّعف و انّما يختلف ماهيّات الاشياء الّتى تنال الوجود بالنّوع و ما فيها من الوجود غير مختلف النّوع ، فانّ الانسان يخالف الفرس بالنّوع لاجل ماهيّته لا لوجوده .
حاصل كلامش اين است كه : اختلاف وجود ، نوعى نيست كه مثل نوع واحد است مختلف به مراتب شدّت و ضعف ، و اختلاف نوعى و تباين ، در قوابل تحليليّه است كه ماهيّات باشند .
و از اينجا ، صدر المتألّهين - قدّس سرّه - در اوايل « شواهد ربوبيّه » ، نيكو توفيق فرموده كه : تباينى كه مشّائين در « وجود » تفوّه كردهاند بالعرض ، ماهيّات است . و چگونه چنين نباشد ؟ و حكم هر يكى از متّحدين ، سرايت به ديگرى كند ، خاصّه متّحدينى كه لا متحصّل و متحصّل و مبهم و معيّن باشند . چه ، « ماهيّت » فانى در « وجود » است . پس ، وجود شديد كه در مقامى هست ، چون حقيقت ، از همان سنخ است ، خاصّه شدّت و ضعف خاصّى كه در سلسلهء مرتبهء طوليه است كه آنچه از فعليّت در ضعيف است ، همه در شديد است ، به نحو كثرت در وحدت ، مع شىء زايد و فعليّات ضعيف وحدت در كثرت آن وجود ، شديد است - كما مرّ - [ پس ] چگونه آن سبق حقيقت ، مر آن ضعيف و فعليّت آن را نگيرد ؟
هامش
( 1 ) - « المباحثات » ، چاپ اول 1371 ، انتشارات بيدار ، با تعليقات محسن بيدارفر .