تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار الحكم في المفتتح والمختتم (فارسى) — صفحة 356

مساهمون:

ص٣٥٦
و لا شنع الواشى بصدّ و هجرة * و لا ارجف اللّاحى ببين و سلوة
« 1 » و مثل [ اين گفتار مولوى ] :
بشنو از نى ، چون حكايت مىكند * از جدائىها ، شكايت مىكند
« 2 » و مثل :
متّحد بوديم و يك جوهر ، همه * بىسر و بىپا ، بديم آن سر همه
يك گُهر بوديم ، همچون آفتاب * بىگره بوديم و صافى ، همچو آب
« 3 » چون به صورت ، اه و مثل :
مرغ باغ ملكوتم ، نيم از عالم خاك * چند روزى ، قفسى ساخته‌اند از بدنم
« 4 » و از اين مقالات - منظوم و منثور - در كلام‌شان بسيار است . و امّا اهل حكمت اشراق : از شيخ اشراقى نقل كرديم كه : نور را ، جميعا از نور اقهر ابهر و انوار قاهره و انوار اسپهبديّهء فلكيّه و اسپهبديه صياصى عنصريه ، حتّى انوار عرضيّهء حقيقت بسيطهء واحده داند . و اختلاف و تباين نيست ، مگر به « غنا » و « فقر » و « تمام » و « فوق التّمام » و « شدّت » و « ضعف » ، چون ظلّ و ذى ظلّ . پس ، با سنخيّت و نفى تباين نوعى و عدميّت ظلمت و بودن كل ، انوارى بعض آنها فوق بعض ، اگر انوار عرضيّه چون اشعهء شمسيه بگويند : « ما به حسب سنخ و اصل حقيقت ، در انوار قاهرهء عقول كليّه بوده‌ايم ، و در علم حضورى آنها ، مشهود بوده‌ايم » ، درست است ، چه جاى آنكه انوار اسپهبديه بگويند ، خاصّه آنان كه به كليّت عقليّت رسيده‌اند و اگر حنين و انين داشته باشند ، بجاست ، تمام وصول خواهند . مصرع : مرا فرات ز سر بر گذشت و تشنه‌ترم . بيت
شربت الحبّ كأسا ، بعد كأس * فما نفد الشّراب و لا رويت
و امّا از اهل حكمت مشّاء ، هر چند از ظواهر كلمات بعضى از آنها تباين وجودات به ذوات بسيطه مىنمايد ، ولى اين باطل است ، و الّا فشبهة ابن كمونه لا
هامش
( 1 ) - « ديوان ابن الفارض » / 96 . ( 2 ) - « مثنوى » ، دفتر / 2 - رمضانى ( 3 ) - مثنوى » ، دفتر 1 / 16 - رمضانى - ( 4 ) - « ديوان شمس » / 111 .