مقدّم است ، در بدن مولود و عمل مفصّله در « منى » است ، در رحم و شبه آن .
و حكما ، رؤساى قواى نباتيّه را چهار مىدانند ، به ازدياد مصوّره كه عمل اين هم در « 1 » مثل « منى » در رحم است كه چون مفصّله ، مستعد مىسازد اجزاء « منى » را ، هر يك براى صورتى مصوّره صورت مىدهد . و بعضى مولّده را مجموع آن دو قوّه با مصوّره مىدانند و ليكن ، ما قائل به مصوّره نيستيم و شريك بسيار داريم ، چون خواجه طوسى و غزّالى و غيرهما ، از مليّين كه اين صور عجيبه كه حكمتهاى غريبه دارد - چنان كه در علم تشريح و غيره مبيّن است - نمىشود كه از قوّهء عديم الشّعور باشد ، بلكه به [ دست ] حكمت و قدرت صانع عليم و مقرّبين از ملائكهء اوست .
و پيش حكماء اشراقيّين نيز ، از طبقهء عقول متكافئه و انوار قاهرهء اوست كه مىگويند : موجودات « عالم ادنى » ، ظلال موجودات « عالم اعلى » است ، و گويند :
نور اسپهبد انسانى ، صنم « روح القدس » است و بدن صنم ، نور اسپهبد و چون علاقه شوقيّه است ، ميانهء نفس و بدن ، به واسطهء « وحدت » و « عدالت » ، در عناصر بدن ، پس ، اقتضا كرده است اين علاقه كه فايض شود از نفس بر بدن ، از كمالات نفسيّه و هيئآت عقليّه ، به قدر قابليّت بدن كه : « العطيّات به قدر القابليات » .
پس ، نور اسپهبد ، چون محبّت دارد به ذات و باطن ذاتش ، اعنى ؛ به نور قاهرى كه « روح القدس » است و همچنين تا به « نور الانوار » - بهر برهانه - افاضت كرده بر بدن ، قوّت شهويّه را كه به آن ، جلب منافع مىشود و با شوق به مطالب ، كارها مىگذرد .
و چون قهر دارد بر مادون - كه نور است - و هر نور فياضيّت دارد بر مادون ، و نور ضعيف متمكّن نيست از ظهور در منصّهء ظهور ، نور قوى افاضت كرده بر بدن ، قوّت غضبيّه را كه با آن ، دفع مضارّ كند كه اگر نبودى ، موذيان آن را تمام كردندى و ذبّ از مدينهء فاضله به ابطال نيز نشدى .
و چون ، صور جسمانيّه ادراك كند و به جنبهء عزرائيليّتش ، نزع اغطيه و قشور از آنها كند و « روح » و « لبّ » آنها را - كه « معقول » صرف و « عقل » است - بگيرد و
هامش
( 1 ) - « در » زايد به نظر مىرسد .