كه او ، ابسط از هر بسيطى است و اين ، كثرتى بود بىنهايت ، و نيز اتّحاد « فاعل » و « قابل » در او لازم آيد و ناميده مىشود اين جوهر « عقل كلّ » و تعبير شده در قرآن مجيد از آن ، يك مرتبه به « لوح محفوظ » و يك مرتبه به « كتاب مبين » :
« وَ لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلَّا فِي كِتابٍ مُبِينٍ »
« 1 » ، انتهى خلاصة كلامه .
تاسيس اشراقى : مىگوئيم اينكه محقق - قدّس سرّه - فرمود كه : اگر صور معقوله ، قائم به ذوات خود باشند ، وجود مثل افلاطونيّه لازم مىآيد ، به مذهب مشّائين رفته . و به طريقهء اشراق ، از اصحّ صحاح و حق قراح است و قيام معقولات به جوهر « عقلى » ، يا به جوهر « نفسى » ، محذورات شديده دارد ، چنان كه در موضعش مقرّر است كه از آن جمله است « جوهر » و « عرض » بودن شىء واحد و « جوهر » و « كيف » بودن آن .
پس اين برهان ، [ دليلى است ] بر وجود عالم عقل ، و نشانهء ابداع تمام است نزد ما ، خواه صور ، قائم به جوهر عقلى باشند و خواه قائم بالذّات باشند كه وجود عقول عرضيّه و طبقه متكافئه [ هم ] ، ثابت مىشود .
چه ، ثابت مىشود جوهرى موجود به وجود محيط مجرّد عقلى ، و هر چه چنين است ، « عقل » است « 2 » . امّا « وجود » ، معلوم است از ادلّهء وجود ذهنى و چنان كه مدركات جزئيهء باطنيّه ، در ادانى مراتب اذهان موجودند و عالمشان ، عالم مثل متعلّقه است ، همچنين مدركات كليّه در اعلى مراتب اذهان موجودند و عالمشان ، عالم « عقل » و عالم « ابداع » است و ذهنى بودن با « اضافه » و « اعتبار » است و فى ذواتها خارجيّاتاند ، ولى نه در مواد . مصراع : تو بزرگى و در آئينه كوچك ننمائى ! و احاطت هر كلّى را به رقايق مثاليّه و رقايق الرّقايق طبيعيّه و سر ترائى ضعف وجود را در فصل « تجرّد نفس » تفصيلى داديم ، غافل نشوى - ان شاء اللّه -
و امّا احاطت به تقريب كليّت ، معلوم است ! نار جزئى كه در حسّ است ، يا در « خيال » و « بناطاسيا » ست ، كجا و نار كلّى كه تصوّر مىكنى يا تصديق مىكنى كه
هامش
( 1 ) - انعام / 59 .
( 2 ) - بنگريد به : « قواعد كلى فلسفى » ، 2 / 500 - 516 ، قاعدهء : كلّ مجرّد عاقل .