تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار الحكم في المفتتح والمختتم (فارسى) — صفحة 243

مساهمون:

ص٢٤٣
خفيف مطلق است كه نه مرهون به زمانى است و نه به مكانى و جهتى كجا ؟ به شرط آنكه نظر « عقل » ، توهّم مرهون به كلّى طبيعى و كلّى منطقى - كه وصف مفهوم ، من حيث هو مفهوم است - نباشد و وجودش را بيند . و امّا « تجرد » : دانستى كه از تجرّد معقول ، به تجرّد عاقله پى مىبرند . همين محقّق - قدّس سرّه - در « تجريد » گفته است : « النّفس مجرّدة لتجرّد عارضها » ، و در نزد ما ، دانستى كه قيام بالذّات دارد و عروض ندارد . و اما عقليّت : دانستى پيش از اين كه به معقول ، « عقل » مىشود « 1 » و الّا بهايم و سباع ، بل حشرات نيز ادراك جزئى دارند ، و [ لى ، با اين حال ، ] عقل ندارند . و در نفس انسان ، غير عقل بالفعل كه عقل ، گويند به سبب معقولات بديهيّه است ، بلكه قوّت مطلق معقول ، چه كليات بديهيّه و چه نظريّه ، كافى است . و اينها در نزد اشراقيّه واضح است و خفائى كه دارد ، از قدح مشّائيه است كه احياء ظواهر « حكمت » را ملتزم‌اند . و امّا رؤساى اشراقيّين به اينها قائل بودند ، به نقل شيخ رئيس و غيره . پس ، در « شفا » ، تعريض به اينها كرده كه : و جعلوا لكلّ واحد من الامور الطّبيعيه صورة مفارقة هى المعقوله و ايّاها يتلقّى العقل اذ كان المعقول امرا لا يفسد و كلّ محسوس من هذه فاسد و جعلوا العلوم و البراهين تنحو نحو هذه و ايّاها تتناول و كان المعروف بافلاطون و معلّمه سقراط يفرطان فى هذا الرّاى . « 2 » [ توضيح : ] بدان كه : از « علوم » در « جعلوا العلوم » ، تصوريّه را خواسته است « 3 » ، چون حدود و رسوم . و « البراهين » مبادى تصديقيّه است ، « تنحو هذه » اى : نحو مشاهدة صور مفارقه . و اينكه اين محقّق نگاشت كه : اگر مطابق احكام صور علميّهء « واجب الوجود » باشد ، اتّحاد « فاعل و قابل » لازم آيد ، محذورى است كه لازم آورده او و شيخ اشراقى بر قائلين به صور مرتسمه در اصل علم واجب تعالى - كما مرّ - و لهذا به علم
هامش
( 1 ) - يعنى « تعقل » صورت مىگيرد . ( 2 ) - « شفا » / بحث « مثل » . ( 3 ) - يعنى : قصد كرده است .