برهان ششم : از مسلك هيولى است كه « هيولى » امرى است قوّت محضه و در مقام ذات آن ، امتداد نيست و « وضعى » نيست و وضع به معنى « مقولى » ، يا وضع به معنى « قبول » اشاره حسيّه ، در مراتب متأخّره از « هيولى » افتادهاند . پس ، فاعل آن بايد « جوهر مجرّد » در ذات و فعل باشد كه غير او ، فعلشان به مدخليّت وضع است . امّا جسم و منطبعات در جسم ، گذشت .
و امّا « نفس » ، اگر چه در ذات مجرّد است از « جسم » و « وضع » ، ليكن در تأثيرات ، محتاج به « جسم » و « وضع جسم » است و « هيولى » وضع بر نمىدارد از ضعف ، و وضعش چنان كه مجرّد ، وضعى نيست از سعت و رفعتش ، بلكه چون تلازم است ميانهء هيولى و صورت و در تلازم اين دو جوهر ، مقرّر است كه « هيولى » در تحقّق ، حاجت به صورت مطلقه ، بل دهريّه دارد كه وساطت كند ، يا شركت در عليّت عقل فعّال ، و صورت در تشكّل حاجت دارد به « هيولى » و « هيولى » وضعى نيست ، پس عقل فعّالى بايد كه مفارق باشد از « مادّه » و « وضع » ، و اين دو جوهر را ، متعانق داشته باشد و الّا صورت در فعل و عليّت وضعى و معلولى - كه هيولى باشد غير وضعى - چگونه عليّت و فعل صورت به انجام رسد ؟
پس ، نيست معنى « شريكة العلّة » - كه « صورت » را گويند نسبت به « هيولى » - جز اينكه : عقل مفارق ، فيّاض است به اذن اللّه - تعالى - بر صورت و هيولى - هر دو - ليكن فيض او اوّلا به « صورت » مىرسد و ثانيا از آن مرور مىكند ، بر هيولى . اين است معنى « شريكة العلّة » كه مشهور است ، يا « واسطه الفيض » كه ما مىگوئيم . پس ثابت شد وجود جوهر مفارق عقلى .
برهان هفتم ، از مسلك حركات افلاك است از دو وجه : [ يك ] مرتبه از باب غايات و [ يك ] مرتبه از باب مبادى .
- امّا اوّل ، گذشت كه : حركت فلك ، طبيعى و قسرى نيست و ارادى است و هر حركت ارادى ، از جهت نيل مطلوب ، است ممكن الحصول و آن مطلوب ، يا شهوى است ، يا غضبى ، يا امر عقلى .
و مطلوب فلك ، شهوى و غضبى نباشد ، چه شهوى جلب ملايم است و در فلك « كون » و « فساد » و « نمو » و « ذبول » و « تحلّل » و « استحاله » و نحو اينها نيست ، پس
اسرار الحكم في المفتتح والمختتم (فارسى) — صفحة 245
مساهمون: ملا هادي السبزواري
ص٢٤٥