تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار الحكم في المفتتح والمختتم (فارسى) — صفحة 236

مساهمون:

ص٢٣٦
وجود تشخّص بايدش و در تشخّص هيولى . و نظير اين است كلام ، [ در ] صادر اوّل بودن « هيولى » و در اين ، محذور عدم سنخيّت اشدّ است ؛ چه نسبت است قوّت و استعداد محض را ، با فعليّت صرفه ؟ و نيز اصل سببيّت در اين ، مفقود است كه قوّت انفعاليّهء محض است و اگر نفس ، صادر اوّل باشد ، صدور « كثير » مىشود نيز ، چه نفس - من حيث النّفسيه - تعلّق در وجودش معتبر است ، خاصّه پيش محقّقين كه اضافه به بدن از طوارى نيست ، چون اضافهء صاحب دكّان به دكّانش و بر سبيل « تشبيه » و « تنظير » « 1 » است كه گاه گويند : نسبت نفس به بدن ، نسبت ملك است به مدينه و ربّان به سفينه . پس ، در او ، وجود تجرّدى است و « وجود » ، تعلّقى و كثرتى دارد ، به علاوهء صدور كثيرى كه در متعلّق اوست كه جسم است . و ديگر آنكه : مادون خود را ، بايد ايجاد كند و از جملهء « ما دون » ، بدن است . [ در اين فرض ] لازم آيد كه در فعل غنى باشد . چه ، بدن به واسطه ، بدن ديگر نباشد . پس ، عقل [ بايد ] باشد كه موجود غنى ، در ذات و در فعل ، از مادّه عقل است . پس مطلوب حاصل شد ، به دليل مستقيم ، يا به طور خلف . و نظير اين است ، كلام در صادر اوّل بودن « عرض » ، چه عرض هم بايد علّت شود براى موضوع خود ، و حال آنكه ايجاد فرع ، در وجود و تشخّص ، محتاج است
هامش
( 1 ) - اهل ادب ، تعريف جامع و مانعى دربارهء تنظير نگفته‌اند ، ولى از مجموع روش‌هاى ادبى ، مىتوان نوعى از تشبه را « تنظير » معرّفى كرد ، و آن اين است كه : موضوعى در مقابل موضوعى ديگر قرار گيرد كه تشابه در پديده‌هاى محسوس و امور نامحسوس ميان آن دو وجود ندارد ، بلكه تنها در مفاهيم اعتبارى و انتزاعى ، مانند امكان ، لزوم ، و امتناع ، به يكديگر شبيه مىباشند . مانند اينكه در مقابل كسى كه استخراج مطالب عالى علمى و روحى را از پديده‌هاى معمولى منكر مىشود ، شما مىگوئيد : آرى ! چنين استخراجى ممكن است ، نظير استخراج عسل از گياهان و گل‌هاى تلخ كه زنبور عسل انجام مىدهد . در مثال مزبور ، هيچ يك از واحدهاى طرفين تنظير ، با يكديگر شباهت ندارد ، بلكه شما از امكان استخراج عسل از گياهان و گلهاى تلخ ، براى اثبات استخراج مطالب عالى علمى و روحى بهره‌بردارى نموده‌ايد . . . « مثنوى ، معناى مولوى » ، كريم فيضى / 273 و 274 ، به نقل ياز : « تفسير و نقد و تحليل مثنوى » ، ج 9 / 15 .