مراتب به « غيب الغيوب » و « غيب مطلق » و « غيب مضاف » و « شهادت مضافه » و « شهادت مطلقه » تعبير كنند كه بعد از مرتبهء « غيب الغيوب » و « غيب مصون » و « غيب مكنون » عقول كليّه و نفوس عاقله و نفوس عامله ، مظاهر عالم مثال و عالم طبع و حسّ باشند .
و گاه به جمع « منتهى الجموع » و « جمع الجمع » و عالم « فرق » و عالم « فرق الفرق » تعبير كنند و گاه به اينها تأويل كنند « ستة ايّام » را كه ماهيّات و اعيان ثابتات ، در همهء مراتب معلوم و مكشوف بودند . و در لسان شرع مطهّر نيز ، اغلب اين اسامى و تعبيرات آمده ، به علاوهء تعبير از « غيبيّات » به ملائكه و از اقسام آنها به :
« الصَّافَّاتِ صَفًّا فَالزَّاجِراتِ زَجْراً فَالتَّالِياتِ ذِكْراً »
« 1 » ،
« وَ النَّازِعاتِ غَرْقاً وَ النَّاشِطاتِ نَشْطاً وَ السَّابِحاتِ سَبْحاً فَالسَّابِقاتِ سَبْقاً فَالْمُدَبِّراتِ أَمْراً »
« 2 » و غير ذلك .
فصل در بيان براهين بر وجود عقول كليّه
كه موجوداتى هستند كه در « ذات » و در « فعل » - هر دو - مجرّدند ، از مادّه و از جلالت وجود ، توجّه بالذّات به عالم صورت ندارند و همهء توجّهشان به فوق معنوى است ، به خلاف نفوس ناطقه كه اگر چه مجرّدند در ذات خود ، ولى در فعل محتاجاند به مادّه و توجّه دارند به عالم صورت ، در استكمال در اوّل حال . مثلا در « ابصار » حاجت دارد به استعمال « عين » ، و اگر يكى از طبقات و رطوبات يا بيشتر - كه مشروح شد - نباشد ، از عالم ديدنى ، بىنصيب است و از علم كلّى كه اينها وسيلهء نيل آن است بىبهره كه : « من فقد حسّا فقد علما » . « 3 »
و همچنين ، در « استماع » به « گوش » و در ادراكات ديگر به آلات ديگر ، و در افعال چون « بسط » وجود و « بطش » و « قبض » ، به دست و در « مشى » در پى حاجتى ، به پا و قس عليها . و امّا عقل كلّى مىبيند ، بىحاجت به طبقات مذكوره و بسط و بطش مىكند بىحاجت به دست . و مطّلع است بر آنچه در « فوق » و « تحت » است ، يا در
هامش
( 1 ) - صافّات / 1 - 3 .
( 2 ) - النّازعات / 1 - 4 .
( 3 ) - « قواعد كلّى فلسفى » ، ج 1 / 435 .