ثانى ندارد .
حتّى هيولى [ هم ] به اندازهء وجود - كه قوّتى و استعدادى است - « نور » است و ماهيّت به حسب وجود بالعرض ، نور است بالعرض ، و اظلّه - كه گفتيم - اعمّ است از فيىء و سايهء ظاهرى و از صور طبيعيّه و اعراض غير انوار عرضيّه .
تقسيم ديگر : آثار نور غنى وجوبى ، يا « مفارقات » اند ، يا « مقارنات » ، يا « برزخيّات » . و مفارقات ، يا مفارقاتاند در ذات و فعل ، از مواد يا مفارقاتاند ، در ذات ، نه در فعل .
و برزخيّات ، يا در « قوس نزول » اند - كه عالم ذرّ و موطن عهد و ميثاقاند - يا در « قوس صعود » ند كه ميعاد نفوساند و منقسم به « جنّت » و « نار » صورىاند و اين هم به لسان اشراقيّه بود كه آنها به عالم مثال قائلاند ، چه اشراقيّهء اسلام و چه اشراقيّهء قبل از اسلام .
تقسيم ديگر به لسان عرفا و صوفيّه كه فاعليّت را تشأّن ، و حق را فاعل بالتّجلى دانند . مراتب وجود ، پيش ايشان شش [ دسته ] است :
- اول : مرتبهء ذات و حضرت الوجود الصّرف كه مرتبهء « احديّت » نيز گويند .
- دوم : مرتبهء واحديّت كه « الحضرة الاسمائيّه » نيز گويند .
- سوم : مرتبهء ارواح مجرّده و « حضرة الجبروت » كه عالم عقول كلّيه است .
- چهارم : مرتبهء نفوس عماليّه سماويّه كه مظاهر عالم مثالاند و « حضرة الملكوت » .
- پنجم : مرتبهء عالم ناسوت و « حضرة الملك » .
- ششم : مرتبهء كون جامع كلّ و « حضرة الخليفه » و « مرآة الحضرة الالهيّه » و « مجلى المرتبة الواحديّه » ، زيرا كه مظهر ذات ، به جميع اسماء حسنى « انسان كامل » است :
« وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها »
. « 1 » و گاه او را « مرآت حضرتين » گويند ، اعنى : حضرتى « الوجوب » و « الامكان » ، و گاه : « مستوى الاسم الاعظم » .
پس ، اوّل مراتب ششگانه ، مرتبهء ذات است و باقى ، مراتب شئون ذات ، و گاه از
هامش
( 1 ) - بقره / 29 .