تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار الحكم في المفتتح والمختتم (فارسى) — صفحة 230

مساهمون:

ص٢٣٠
و اينكه اوصاف جهت را ، بر « دهر » مصطلح اطلاق كنيم ، به جهت مضاف اليه است كه ركن باشد . چه ، اينها كه گفتيم ، از عوالم اركان اربعهء عرش ، به معنى وجود منبسطى است كه بعضى از اوصاف و القابش مذكور شد ، همچنانكه اين اركان موصوفند به : « ابيض » و « اصفر » و « اخضر » و « احمر » ، در احاديث اهل عصمت - كما مرّ - و « دهور اربعه » ، اوعيهء « اركان اربعه » است . و آنچه گفتيم كه : عقول كليّه در دهر ايمن اعلايند ، به حسب اضافهء وجود ، به ماهيّت آنها بود ، و امّا به حسب اضافهء وجودشان به حق - كه اسماء الله و صفات فعليّهء اويند - در « سرمد » ند و اساطين حكمت فرموده‌اند كه : نسبت متغيّر ، به متغيّر ، « زمان » و نسبت متغيّر به ثابت « دهر » و نسبت ثابت به ثابت ، « سرمد » است . تقسيم ديگر : معلول ، يا « محرّك » است و بس و آن عقل كلّى است كه محرّك كل مادون است به تحريك حق ، چون تحريك « معلّم » مر « متعلّم » را ، و « معشوق » مر « عاشق » را ، و يا « متحرّك » است و بس ، چون هيولاى اولى و هيولاى مجسّم ، و يا محرّك‌اند و متحرّك از دو جهت ، چون نفوس - بما هى نفوس - و قوا و طبايع . و چون كه حركت ، « طلب » است و « عشق » ، و فرقى است به عموم و خصوص ميانهء « عشق » و « شوق » كه شوق در وجدان معشوق است از وجهى ، و فقدان اوست ، از وجهى ، و عشق اعمّ است در وجدان ، بىفقدان هم هست ، پس به زبان اهل عشق گوئيم : طلّاب ، معشوق حقيقى يا عشّاق‌اند ، چون عقول كليّه ، يا مشتاق‌اند چون نفوس سماويّه و ارضيّه ، يا ميّالند به ميول طبيعيّه ، چون قوا و طبايع و مواد متنوّعه . تقسيم ديگر ، به لسان اشراقيّه : آثار نور « اقهر » ، « ابهر » ، « اعظم » وجوب ذاتى نور الانوار - جلّ سلطانه و بهر برهانه - يا « انوار قواهر » اند ، چه قواهر اعلون و چه قواهر ادنون ، چون عقول طوليّهء مرتبه و چون عقول عرضيهء طبقه متكافئه ، يا « انوار اسپهبديّه » اند . و به عبارت ديگر : « انوار مدبره » اند ، چون نفوس سماويّه و ارضيّه ، و يا انوار ارضيه‌اند ، چون اشعه شمسيّه و غيرها ، يا اظلّه‌اند كه « ظلّ » هم « نور » است كه ظلمت ، بحت عدم است و هيچ وجود ندارد كه هر چه وجود است ، « نور » است و