تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار الحكم في المفتتح والمختتم (فارسى) — صفحة 205

مساهمون:

ص٢٠٥
همچنين . و اين « تسلسل » مىشود . پس ، اگر شروطند و جمع‌اند ، تسلسل محال است . چه آحاد ، سلسلهء جمع‌اند و مرتّب‌اند و با محاليّت ، تخلّف است . و اگر معدّات متعاقبه‌اند ، قدم فعل مطلق لازم آيد و متكلّم ، مطلق تسلسل را محال مىداند ، [ كه ] چه اجتماعى و چه تعاقبى ؟ و امّا حكيم ، همين اجتماعى را محال مىداند . جواب آن است كه : عالم دو معنى دارد : يكى « ما سوى اللّه » و منشعب مىشوند به عقول مفارقه كليّه كه سوائيّت با حق ، در حقّ آنها مستهلك است . چه ، مناط سوائيّت مادّه و لواحق مادّه ، بالجمله « استعداد » و « حركت » است و عقول كليّه را ماده - و هر چند كه به معنى متعلّق باشد - نيست و چون تامّات‌اند ، و حالت انتظاريّه ندارند ، « استعداد » و « حركت » ندارند . پس ، از صقع ربوبيّت‌اند ، صفات فعليهء حق‌اند و اسماء اللّه‌اند ، باقى به بقاء اللّه . و معنى دوّم كه فرد كامل عالم است و اطلاق لفظ « عالم » منصرف به آن مىشود ، عالم اجسام طبيعيّه است و قوا و طبايع حالّه در آنها و نفوس متعلّقه به آنها ، من حيث التّعلّق ، چه نفوس سماويّه و چه نفوس ارضيّه . و عالم به اين معنى ، « حادث » است جميعا ، چه سماء و سماوى و چه عنصر و عنصرى ؛ حدوث تجدّدى دارند و ذات و صفات ، همه حادث است و عالم ، عوالم است و حادث ، حوادث . و « حدوث دهرى » كه سيّد داماد - اعلى ، اللّه مقامه - فرموده نيز مرضىّ راقم است . و [ به صورت ] تفصيلى گذشت و جاى ديگر گفتيم كه : « خير الاوضاع هو الجمع » . پس ، خلق و آنچه از ناحيهء خلق است ، « حادث » اند و حق و آنچه از ناحيهء حق است « قديم » . پس ، حق تعالى « قديم الاحسان » ، « دائم الفضل » ، « غير آفل النّور » است و « محسن اليه » و « مفضل عليه » و « مستنير » حادث‌اند . و در « منظومهء حكمت » گفتيم :
هامش
- « قواعد كلى فلسفى » ج 1 / 160 . امتناع و استحالهء تسلسل علت‌ها و معلول‌ها ، تا بىنهايت ، از جمله قواعدى است كه بسيارى از مسائل مهمّ فلسفى ، بر آن مترتّب مىشود . - اجتماع .