تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار الحكم في المفتتح والمختتم (فارسى) — صفحة 184

مساهمون:

ص١٨٤
و همچنين ، [ شرّ نيست ] « جهل » و « عجز » و « كورى » و « كرى » و غير اينها از عدميّات و اخلاق [ هاى ] رذيله ، مانند : « شرّه » و « بخل » و « جبن » و نحو اينها كه مؤدّى شوند ، به عدم استكمال عقلين . و منظور ، نه اين است كه كه « شرّ » ، نفس الا مريّت ندارد ، بلكه بايد فحص و بحث كرد و « نفس الامر » را بايد جست ، و نه آنكه مصحّح اطلاق لفظ شرّ بر وجودىها نيست كه علاقهء مصاحبت و مجاورت و لزوم عقلى يا عرفى آن وجودى با عدم ، كافى است ، در اطلاقات و اجتنابات . و « نفس الامر » هر چيز ، در خور آن است . پس ، نفس الامر در وجود ، « حقيّت » و در عدم ، « بطلان » ، و در شيئيّت ماهيّت « خلوّ » است ، در مرتبهء ذاتش از همه چيز ، نه وجود و نه كمالات وجود و نه مقابلات اينها . و چون سنخيّت شرط است ميانهء علّت و معلول ، ماهيّت لياقت مجعوليّت بالذّات از براى ذات اقدس ندارد كه :
« كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى شاكِلَتِهِ »
. « 1 » پس ، شرّ - كه عدم است - چگونه باشد ؟ و در دعاى افتتاح نماز مىخوانى كه : « الخير بيديك و الشّرّ ليس اليك » « 2 » پس ، وجودات همه خيرند ، به جهت وجوديّت و مقبوض‌اند به يدين : « جمال » و « جلال » او ، و مظاهر صفات لطف و قهر اويند و فقرهء دوّم ، سالبهء صادقه به انتفاء موضوع است ، چه دانستى كه شرور ، اعدامند و علّت موجوده نمىخواهند . و بعضى گمان برده‌اند كه : از مخالفين در مسئلهء عموم قدرت و مشيّت‌اند ، حكمائى كه گويند : « الواحد لا يصدر عنه الّا الواحد » « 3 » . چه ، معلول حق تعالى ، بنابراين قاعده ، همين « عقل اوّل » خواهد بود . و اين گمان ، داخل در
« [ إِنَّ ] بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ »
« 4 » باشد ، زيرا كه اين واحدى كه از احد - تعالى - فايض شده ، وحدت حقّهء ظليّه دارد ، نه عدديّه . چه ، اگر وجود منبسط باشد - چنان كه سابق اشارت به آن شد - ظاهر است كه چون ماء سايل در اوديه ، در هر شىء به قدر قابليّت هست . و اگر « عقل
هامش
( 1 ) - اسراء / 86 . ( 2 ) - اللّهم بيدك مقادير الخير و الشّر « بحار الانوار » ، ج 97 / 292 ( 3 ) - « قواعد كلى فلسفى » ، ج 2 / 611 - 642 . ( 4 ) - حجرات / 12 .