حكيم عادل ، چگونه حكمش حيف و جورى ندارد . پس : « اقرء و ارقاء » « 1 » ، و حكم ازلى نسبت به اعيان ثابته و ماهيّات صور علميه را بفهم ، اگر چه همين حكم بر مواد نيز به حسب استعدادات در ما لا يزال ازلى است ، نسبت به ذات اقدسش كه : « جفّ القلم بما هو كائن » « 2 » .
چه ، « ازل » ، وقت موقوتى و حدّ محدودى نيست ، و اين ثبوت علمى مصحّح است آن را كه در مسئلهء « قضا و قدر » مىگويند كه هر كه هر چه در ما لا يزال دارد ، خود خواسته است . و اعتراضى كه جاهلان كنند كه : « اشياء وجود نداشتند ، چگونه خود ، خواهش داشتند ؟ » ، وارد نيايد . و امير حسينى هروى - قدّس سرّه - از اين مقام گويد :
اى گشاده در خزانهء جود * يافته كاينات ، از تو وجود
سالها با تو بودم آسوده * فارغ از غصّههاى « بود » و « نبود »
خواستى آورى ، به « عين » از « علم » * تا هويدا شوى ، به غيب و شهود
ما شديم آينه جمال ، تو را * هر كه در ما جمال ديد ، آسود
و از اين قبيل ، بسيار گفتهاند كه احصاء نمىشود . و امّا آنكه عبد الرّحمن الجامى - قدّس سرّه - گويد :
بود اعيان جهان ، بىچند و چون * ز امتياز علمى و عينى ، مصون
نى به لوح علمشان ، نقش ثبوت * نى ز فيض خوان هستى ، خورده قوت
از مرتبهء احديّت گفته است كه : « لا اسم و لا رسم » [ است . ] و اينكه در آن مرتبه ، ثبوت ماهيّتى نيست و معلومات به نحو كثرت نيست ، و امّا حقيقت علم و وجود آن [ هست ] ، پس [ اين ] اوّل مراتب علم است و آن « علم عنائى » است ، ولى مفهوم « اسماء » و « صفات » و « كثرت » [ به ] آنها راه ندارد ، چه جاى مفاهيم اعيان ؟
هامش
( 1 ) - « بحار الانوار » ، ج 92 / 197 و 198 و ج 8 / 186 .
( 2 ) - « تفسير مثنوى » ، ج 2 / 795 و ج 12 / 418 و 420 . در احاديث شيعى به اين صورت آمده است : « سبق العلم و جفّ القلم » ، « بحار الانوار » ، ج 5 / 48 . « قضى القضاء و جفّ القلم » ، ج 18 / 16 ، « جفّ القلم بحقيقة الكتاب » ، ج 5 / 154 ، « جفّ القلم بما فيه » ، ج 28 / 49 .