« اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ »
. « 1 »
فصل در بيان قول محقّقين عرفا :
گذشت كه وجود حق تعالى و حضرت واحديّتش ، داراى همهء اسماء حسنى و صفات علياست و همه موجودند به وجود ذات اقدسش و مفاهيم اسماء و صفات ، لوازم غير متأخّر در وجودند ، از براى حضرت مسمّى و موصوف .
و « اعيان ثابته » - كه مظاهر و مربوبات اسماء حسنى هستند - نيز ، لوازم غير متأخّر در وجودند ، از براى مفاهيم اسماء حسنى ، و اگر جايز بودى كه در حق تعالى « ماهيّت » بگويند و مفاهيم « 2 » : « الحىّ » ، « العليم » ، « المّريد » ، « القدير » ، « السّميع » ، « البصير » ، « المتكلم » ماهيّتش بودى ، هر آينه ، اعيان ثابته ، در حضرت واحديّت لازم ماهيّتش بودى ، چنان كه هر ماهيّت امكانيّه را ، لازم ماهيّت مىباشد ، و لا اقل ، [ هم ] چون « امكان » و « احتياج » ، ليكن حق ، منزّه از ماهيّت است .
و گذشت كه : « اعيان ثابته » متعلّقات و منسوباتاند ، هر يك به اسمى ، مثل :
« انسان » به اسم جلاله ، و « ملك » به اسم سبّوح و قدّوس ، و « فلك » به اسم قاضى الحاجات ، ربّ الكاينات ، و « حيوان » به اسم سميع ، بصير و همچنين در بواقى . و حق تعالى ، « مجرّد » است و مجرّد « علم » به ذاتش دارد و ذاتش ، ملزوم اسماء و صفات [ است ] و آنها ، « ملزوم » ، اعيان ثابتات [ هستند ] و علم به ملزوم ، مستلزم علم به « لوازم » است ، بلكه علم به « ملزوم » ، عين علم به « لازم » غير متأخّر در وجود است . پس ، « اعيان ثابته » ، صور علميّهء حق تعالى به حقايق ممكناتاند ، در ازل و علم تفصيلى سابق [ او هستند ] به ما لا يزال و به جميع ارواح مجرّدهء بسيطه و اشباح برزخيّه و اجسام ماديّه .
و ليكن ، بايد دانست كه : ثبوتى كه محققين عرفا گفتهاند - كه اينان ، ثبوتى منفكّ از كافّهء وجود از براى ماهيّت قائلاند و آنان ، ثبوت به تبعيّت وجود حق تعالى ، از براى اعيان ثابته قائلاند - منفكّ از وجودات متشبّه لا يزاليّه كه در عالم « فرق
هامش
( 1 ) - نور / 33 .
( 2 ) - مفاهيمى مانند . . .