تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار الحكم في المفتتح والمختتم (فارسى) — صفحة 102

مساهمون:

ص١٠٢
جهت تمايز و كثرت نوريّه ، و اين ضيق و قصورى است در نظر ايشان كالمجذوب يشغلهم شأن عن شأن ، و اينان جمع مكسّرند ، به خلاف آنان كه جمع سالمند ، اگر چه : با اين شكستگى ، ارزد به صد هزار درست . چه ، ايشان را شاغل شده شأن « وحدت » ، از شأن « كثرت » و اهل كثرت ظلمانيّت محض را ، شاغل شده شأن كثرت ، از شأن وحدت . و امّا اهل جمع ، پس ايشانند مظهر اسم : « من لا يشغله شأن عن شأن ، و من لا يحجبه شىء عن شىء ، و من لا يلهيه قول عن قول » « 1 » ، و محتجب نشوند به خلق از حق و به حق از خلق و صاحب دو مقام‌اند كه در عرف عرفاء شامخين ، يكى را « شعب الصّدع » و ديگرى را « صدع الشّعب » گويند . اين بود وحدت در عين كثرت ، يعنى اعتقاد به « وحدت » ، در عين اعتقاد به « كثرت » . و ابناء حقيقت و اهل « توحيد اخصى » را ، زبان ديگر هست كه « كثرت در وحدت و وحدت در كثرت » گويند و اراده كنند به اوّل اين را كه : « واجب الوجود ، بالذّات واجب الوجدان لجميع الفعليّات » است ، يعنى : وجودى است كه همهء وجودات را ، به نحو اتمّ و ابسط داراست ، مگر « نقايص » و « حدود » را كه اگر وجودى را به حيثيّت وجود فاقد بودى ، محدود شدى و تركيب در ذات بسيط لازم آمدى ، از « وجود » و « عدم » و از « وجدان » و « فقدان » . يعنى : سلب وجود - بما هو وجود - و فقد فعليّت - بما هى فعليّت زيد - كه انسانيّت را دارا باشد و كتابت را نادارا . چه ، « اثبات » و « سلب » هر يك را حيثيّتى است و نشود كه هر دو را ، يك حيثيّت باشد . چه ، تقابل دارند و حكايت از يك چيز نكنند . پس ، لاجرم ، تركيب باشد در زيد ، از فعليّت چيزى و امكانى يا استعدادى ، يا حدّى و نهايتى ، ولى در زيد طبيعى ، باكى نيست از تركيب كه ممكن است مركّب از ماهيّتى و وجودى و فقد وجودى [ باشد ] . چه ، وجود زيد ، مقيّد و محدود است و در حقّ ، تركيب و محدوديّت و فقد وجود و فعليّت محال است .
هامش
( 1 ) - « بحار الانوار » ، ج 94 / 397 .