تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اسرار الحكم في المفتتح والمختتم (فارسى) — صفحة 100

مساهمون:

ص١٠٠
بكله مؤكّد است ، چه هر چند نور و فعليّت بيشتر و فقدان افقد و اندر و وجدان أكثر و اوفر [ باشد ] ، وحدت و يگانگى ، آشكارتر است . بيت
در هر چه بنگرم ، تو پديدار بوده‌اى * اى نانموده رخ ، تو چه بسيار بوده‌اى
يعنى : ظهورات صفات كمال تو ، چه بسيار است و شئون قدرت تو ، بىشمار است ، ولى چون سنخيّت است ، « وحدت حقّه » است . اين است كه حكماى اشراق گويند ، با تفاوت و تمايز « نور الانوار » « 1 » و « انوار قاهره » و « انوار اسپهبديّه سماويّه » و « عنصريّه » و « انوار عرضيّه » كه : « النّور كلّه حقيقة واحدة بسيطة لا اختلاف بين مراتبها الّا بالكمال و النّقص ما به الامتياز فيها عين ما به الاشتراك » . « 2 » بيان ديگر ، از براى « وحدت در كثرت » ، آن است كه : وجودات ، همه چون عكوسند ، براى اسماء و صفات واحد احدى ، پس اگر ملاحظهء عاكس واحد شود كه اسماء و صفات او ، عين يكديگر [ بوده ] و عين ذاتند ، به حسب وجود « وحدت » است و اگر ملاحظهء تفاوت عكوس شود و تفاوت مفاهيم اسماء و صفات ، « كثرت » است .
و ما الوجه الّا واحدا ، غير أنّه * اذا انت عدّدت المرايا ، تعدّدا
بيت
چون به صورت آمد ، آن نور سره * شد عدد ، چون سايه‌هاى كنگره
« كنگره ويران كنيد » اه ، يعنى : « التّوحيد اسقاط الاضافات » . انسان ، صورتى در آئينه خانهء صورت‌هاى متعدّده در آن آئينه‌ها « 3 » دارد ، به علاوهء صورت‌هائى كه در خيالات مردم و در مردمك‌ها و آب‌ها دارد ، مختلفه در صغر و كبر و صفا و كدر ، پس هرگاه تشنهء آن عاكس باشى و همه را « ما به ينظر » و نمودار از عاكس بينى ، نه « ما فيه ينظر » ، همه يكى است و آن عاكس ، مثل « روحى واحد » است كه هويّت بخشد همهء آن
هامش
( 1 ) - شيخ اشراق ، مبداء هستى را « نور الانوار » دانسته و معتقد است كه : در نور الانوار ، هيچگونه هيأت يا صفتى كه در ذات تقرّر داشته باشد ، وجود ندارد . « نامه سهروردى » ، چاپ اوّل 82 ، انتشارات وزارت ارشاد / 11 . ( 2 ) - مفهومى است اشراقى ، قائل به تشكيك . ( 3 ) - در اصل نسخه « آئين‌ها » آمده است .