اشباح را و صور را . و اگر ملاحظهء مظاهر مختلفه و ظهورات متفنّنه كنى ، حكم به كثرت آيد . و صور خياليّه را نيز آورديم ، زيرا كه در صور مرائى ، بعضى مناقشه مىكنند كه : « به طريقهء رياضيين كه به خروج الشّعاع دانند ، مثال توحيد به انجام نرسد ، چه انطباع صورت نباشد » ، جواب گوئيم :
اوّلا كه : در مثال ، مظنّه كفايت كند و ابتناء بر مذهب حق ، لزوم ندارد ، چه قصد از تمثيل ، « تفهيم » است ، نه « اثبات » ، چه اثبات ، با دليل و برهان است .
و ثانيا : گوئيم كه عكوس در خيالات ، بلكه صور در نفوس منطبعهء فلكه را چه مىگوئيد كه در اينها خروج الشّعاع نيست ؟
و ثالثا : ظلّ و ذى ظلّ باشد ، چنان كه [ شاعر ] گفته است :
بيت
اى سايهء مثال گاه بينش * در پيش وجودت آفرينش
و امثلهء توحيد بسيار است كه احصاء نمىشود ، چون : « بحر » و « موج » و « حباب » و « آفتاب عالمتاب » و « نقطه » در رسم خطوط و « اشكال » و « نفس » در حروف و « اصوات » . و آن سيّال در زمان و « حركت توسّطيه » در قطعيّه و « شعلهء جوّاله » در دايره ، بلكه در هر چيز ، آيت توحيد است :
و فى كلّ شىء له آية * تدلّ على انّه واحد
« 1 » و مثل اعلاى توحيد ، « انسان كامل » است :
بيت
تو ، هم يك چيزى و چندين هزارى * دليل از خويش ، روشنتر ، ندارى
اين است بيان كثرت غير منافى با وحدت .
و صاحبان مقام دوّم از توحيد - كه قائلين به « وحدت وجود » و [ وحدت ] موجود » بودند و « كثرت » را ، مطلقا اعتبارى محض مىدانستند - گويا ، همين اصل محفوظ و سنخ باقى مىبينند و در مراتب وجود ، جهت ربط به اصل محيط بسيط و در عكوس نمودارى ، عاكس و ظهور او ، بر نظر ايشان غالب است كه خبر ندارند از
هامش
( 1 ) - اين بيت ، به ابو العتاهيه نسبت داده شده است .