اوّل : تيمّم صاحب جبيره است . پس اگر گشودن جبيره او را ممكن باشد ، بر او واجب است كه آن را گشوده ، مسح بر بشره نمايد ، هر چند بشره نجس باشد .
هرگاه تطهير آن ممكن نباشد .
و هرگاه گشودن آن ممكن نباشد ، و پاك باشد ، مسح بر آن مىكند .
و هرگاه نجس باشد و تبديل آن با تطهير ممكن نباشد نيز ، مسح بر جبيره مىكند .
و هرگاه جبيره در عضو ماسح باشد نيز ، حكم جبيره بر عضو ممسوح را دارد ، و احوط مع الامكان تخفيف جبيره است ، چنانچه در وضو مذكور شد .
و هرگاه در باطن كفّين ، جبيره باشد و نتواند آن را گشود ، و در پشت دستها مانعى نباشد ، در مقدّم بودن زدن محلّ جبيره بر زمين ، بر زدن پشت دستها تأمّل است ؛ چون در مسأله حديثى وارد نشده ، و احوط جمع بينهما است . ( 1 ) *
و هرگاه در باطن كفّين ، مانعى باشد كه نتواند آنها را بر زمين گذارد ، پشت دستها را بر زمين مىزند و دور نيست كه مسح هر يك به ديگرى مع الامكان نيز لازم باشد و هرگاه متمكّن از مسح هر يك به ديگرى نباشد ، پشت دستها [ را ] بر زمين زده ، مسح رو را به آنها به عمل مىآورد ، اگر قادر بر مسح آنها بر رو باشد ، و اگر قادر نباشد قدر ممسوح از رو را بر زمين مىمالد ، و ثانيا از بابت احتياط به جهت حصول ضربتين ، باز پشت دستها را بر زمين مىزند ، بعد پشت دستها را بر زمين مىمالد ، و هرگاه نتواند كه چيزى از ما يصحّ التيمّم به را بر محلّ ممسوح مالد ، دور نيست كه آن ، مقدّم بر آن باشد .
پس ، از آن چه مذكور شد ، معلوم مىشود كه زدن دستها بر زمين ، هرگاه مقدور او باشد ، به جهت عدم قدرت بر مسح آنها به محل ممسوح ، ساقط نمىشود .
هامش
( 1 ) * اظهر اولى است . ( محمّد باقر )