و هرگاه در صور مفروضه ، توليت غير نيز ممكن باشد كه به باطن دستهاى خود ، مسحات را به عمل آورد ، از بابت احتياط ، آن را نيز مرعى دارند ؛ چون در مسأله ، حديثى نيست و احتياط در آن مطلوب است .
دويم : تيمّم كسى است كه قادر بر مباشرت افعال تيمّم نباشد ؛ چون بيمار و مقيّد و نحو آنها ، پس اگر قادر بر مباشرت افعال باشد ، هر چند بر زدن دستها بر زمين ، آن را به عمل مىآورد و در بقيه استنابه مىكند .
و اگر مطلقا قادر نباشد ، در تمام افعال تيمّم ، نايب مىگيرد ، و نيّت را خود به جا مىآورد ، پس آن شخص نايب ، دستهاى او را بر زمين زده ، به دستهاى او مسحات تيمّم را به جا مىآورد ، و هرگاه آن نيز ممكن نباشد ، دستهاى خود را بر زمين زده بر مواضع ممسوحه مسح مىكند .
و هرگاه زدن دستهاى او بر زمين ممكن نباشد ليكن ماليدن آنها بر محل مسح ممكن باشد ، بعضى از علما در كيفيّت توليت غير در اين صورت ، چنين مذكور نمودهاند كه ديگرى دستهاى خود را بر زمين زده ، به دستهاى او مىمالد ، و دستهاى او را برداشته مسح آن را به عمل مىآورد « 1 » . پس احوط آن است كه آن را نيز مرعى دارند .
سيّم : تيمّم كسى است كه بعض اعضاى تيمّم او بريده شده باشد .
پس حكم قدر بريده ، ساقط مىشود ، و بقيّهاى افعال تيمّم را بجا مىآورد ، پس اگر يك دست او را بريده باشند به نحوى كه از محلّ فرض تيمم در آن دست ، چيزى باقى نمانده باشد ، دست ديگرى را بر زمين زده ، مسح دو را به عمل مىآورد ، و پشت دست را بر خاك مىمالد .
هامش
( 1 ) - ابن جنيد اسكافى به نقل شهيد اوّل در ذكرى الشيعة ، ج 2 ، ص 269 و ر . ك : كشف اللثام ، ج 2 ، ص 480 .