سوم : خازق
كه نشانه را زخم كند و در آن فرو نرود .
چهارم : خاسق
كه نشانه را سوراخ كند و بند شود .
پنجم : مارق
كه بر نشانه به خورد و از طرف ديگر بدر رود .
ششم : خارم
كه پهلوهاى نشانه را به درد و در ميان ايشان فرو نرود .
پس بايد كه در اول شرط كند كه به كدام نحو كه بزند برده است . و اگر شرط كند كه اگر بر پهلوى نشانه بزند برده است ، و او نيز ميان نشانه بزند باز برده است .
و اگر شرط كنند كه بر نشانه فرو رود و چنان بزند كه از جانب ديگر بجهد برده است ، و همچنين هر كه پستتر شرط كند و نيكوتر بزند برده است ، و اگر نيكوتر شرط كند و پستتر بزند نبرده است .
و بايد دانست كه در تيراندازى و گرو دوانى محلل مىباشد ، يعنى كسى كه با ايشان شريك مىشود كه اگر ببرد حصه بگيرد ، و اگر ببازد چيزى ندهد .
و بهتر آن است كه اگر هر دو مال بيرون آورند براى گروبندى چنين كسى را با خود شريك كند ، و احوط آن است كه در اول صيغه بگويند كه يكى از آنها اين عقد را به اين شرطها كه مذكور شد به لفظ در آورد و ديگرى قبول كند .
و سنت آن است كه در هنگام تير انداختن و اسب تاختن غرض ايشان محض لهو نباشد ، بلكه مطلب ايشان ورزش براى جهاد در راه خدا ، و تقويت دين و ايمان ، و حمايت شيعيان از شر مخالفان بوده باشد تا ثواب عظيم بيابند .
[ فضيلت جهاد وجه مشروعيت چنين مسابقات است ]
و در حديث معتبر منقول است كه حضرت رسالت پناه صلى اللّه