و روز و آشكار و پنهان ، و گفتم كه با ايشان جهاد كنيد پيش از آن كه ايشان به جنگ شما آيند قبول نكرديد ، و اللّه كه هر گروهى كه در ميان ديار و مملكت ايشان با ايشان جنگ كنند البته ايشان ذليل و بىمقدار مىشوند در آن نظرها .
پس سستى ورزيدند و به يك ديگر حواله كرديد ، تا آن كه غارتها بر شما آوردند و طعامهاى شما را مالك شدند ، اينك سردار معاويه لشكرش به انبار آمده و حسان را كشته و حصنهاى لشكرى شما را گرفته .
و شنيدهام كه شخصى از ايشان به خانهء زن مسلمان يا كافرى كه جزيه مىدهد مىآمده و دست رنج و خلخال و زينتهاى او را مىكنده است ، و او چارهاى به جز تضرع و عجز كردن و انا للّه و انا اليه راجعون گفتن نداشته است .
پس برگشتهاند آن طاغيان با مال فراوان ، و هيچ يك از ايشان جراحتى بر نداشته ، و خونى از ايشان بر زمين نريخته است پس اگر مرد مسلمان بعد از چنين مصيبتى بميرد از حزن و تأسف محل ملامت نخواهد بود ، بلكه نزد من پسنديده خواهد بود .
پس بسى تعجب دارم تعجبى كه دل را مىميراند و غمها را جمع مىكند از جمعيت آن جماعت بر دين باطل خود ، و پراكندگى شما از دين حق خود ، پس بدا حال شما و اندوه مهيا از براى شما كه نشانهء نبرد دشمنان گرديدهايد ، بر شما غارت مىآورند و شما بر ايشان غارت نمىبرديد ، و به جنگ شما مىآيند ايشان و شما به جنگ ايشان نمىرويد ، و اين قسم نافرمانى خدا مىكنند و شما راضى مىشويد .
اگر در تابستان مىگويم به جنگ برويد ، مىگوئيد عين شدت گرما است ، ما را مهلت ده تا گرما كم شود . و اگر در زمستان
بيست و پنج رساله فارسى (فارسى) — صفحة 534
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٥٣٤