چهارم :
آن كه تعيين كنند كه از نشانه چه مقدار دور باشند .
پنجم :
آن كه تعيين كنند بزرگى نشانه را و موضع آن را از اماج خانه .
ششم :
آن كه كمان هر دو و تير هر دو از يك جنس باشد ، و در اين شرط خلاف كردهاند ، و اقوا آن است كه شرط نيست ، اما اتفاقى است كه در كار نيست كه كمان و تير معينى را شرط كنند ؛ بلكه بعضى گفتهاند كه اگر شرط تعيين بكنند باطل است .
هفتم :
آن كه يا به مبادره باشد يا به محاطه ، و مبادره آن است كه شرط كنند كه هر كه در عرض بيست تير پنج تير را بيشتر بزند برده است ، پس اگر هر يك ده تير انداختند و يكى از ده تا پنج تا را زد بر نشانه و ديگرى چهار تا را ، آن كه پنج زده است برده است ، و اگر هر يك پنج تير زدند ، هيچ يك از ديگرى نبردهاند .
و محاطه آن است كه شرط كنند كه در عرض بيست تير مثلا آنچه زدهاند از كم هم بدر روند كه اگر يكى پنج تير مثلا بيشتر از ديگرى زده باشد او برده است . پس اگر هر يك بيست تير بيندازند ، يكى پانزده تير را بر نشانه زده باشد ، و يكى ده تير را زده باشد ، آن كه پانزده زده است برده است . و اگر يكى چهارده تير را زد و ديگرى ده تير اولى برده است .
و احوط آن است كه در اول يكى از اين دو صورت را تعيين كنند تا بىخلاف صحيح باشد .
و بايد دانست كه زدن نشانه به چند قسم مىباشد :
اول : خابى
يعنى اول بر زمين خورد و از زمين بجهد و بر نشانه خورد .
دوم : حاضر
يعنى بر يكى از دو جانب نشانه متصل شود .