پس ديدهاى كه طفل از شكم مادر متولد مىگردد با بدن عريان و دست خالى به سراى وجود مىآيد ، و حق تعالى بعد از آن هر كه را آنچه مصلحت مىداند عطا مىفرمايد ، پس تو كسى را توانگر نمىتوانى گردانيد ، و توانگرى به دست خدا است .
و اگر مىگوئى كه مال جمع مىكنم براى تشييد مبانى سلطنت اين خطا است ، زيرا كه ديدى جمعى را كه ملك ايشان منقضى گرديد و آنچه جمع كرده بودند از اسلحه و اموال وعدت و رجال به كار ايشان نيامد .
و اگر جمع مىكنى كه به منزلتى فراتر از اين منزلت كه دارى برسى آن نيز غلط است ، زيرا كه اگر منزلت دنيا مىخواهى زياده از آنچه دارى مرتبه نيست . و اگر بزرگى آخرت مىطلبى آن به عمل صالح و احقاق حقوق مسلمانان و رعايت زير دستان به عمل مىآيد .
اى امير منتهاى قدرت تو بر عقوبت كشتن است كسى را كه بر او به خشم آمدى ، به كشتن او امر مىنمائى ، و زياده بر او تسلط ندارى ، پس بترس از عقوبت كسى كه بر عذاب ابدى و نكال سرمدى قادر است و ملك و پادشاهى او نهايت ندارد ، و به آنچه در دلت مىگذرد و در خلوتها از تو صادر مىگردد آنا فآنا مطلع است ، پس چه خواهى كرد در هنگامى كه تو را عريان از قبر بيرون آورد با نهايت مذلت نزد خود به حساب برپا دارد ، آيا در آن وقت خزائن و دفائن كه اندوختهاى فايدهاى به حال تو خواهد بخشيد .
چون منصور اين مواعظ دلپذير را از آن ناصح خبير شنيد بسيار گريست ، و گفت : چه بودى اگر من مخلوق نشده بودم و به سراى تكليف نيامده بودم ، و خود را به اين مهالك مبتلا نگردانيده
بيست و پنج رساله فارسى (فارسى) — صفحة 178
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٧٨