اگر چنين كنى فعل تو دليل خواهد بود بر خيرخواهى تو نسبت به خدا و نسبت به امامى كه از جانب او والى شده ، و بايد كه براى هر نوع از كارهاى خود يك سر كردهاى از ايشان مقرر دارى كه از قيام به امور بزرگ عاجز نگردد ، و بسيارى اشغال موجب پراكندگى احوال او نگردد .
پس تفحص كن آنچه بر تو مخفى است از احوال ايشان ، و تجسس نما در آنها كه رسولان ايشان به سوى تو مىآيند ، و محتاجان كه با كاتبان تو رجوع دارند كه به ايشان به چه نحو سلوك كردهاند ، زيرا كه اكثر نويسندگان مبتلا مىباشند به عزت و تكبر و نخوت ، و دل تنك شدن از كارسازى مسلمانان ، مگر كسى را كه خدا نگاه دارد از اين صفات ذميمه ، و مردم را چارهاى نيست از رجوع به ايشان ، و دفع حوائج به سوى ايشان ، و هر عيب كه در كاتبان تو ظاهر شود و تو از آن تغافل ورزى گناه آن بر تو لازم خواهد آمد ، و اگر فضل و نيكى از ايشان ظاهر گردد به تو منسوب خواهند گرديد به آن ثوابهاى نيكو كه تو را بر اين امر نزد حق ثابت است .
پس بعد از كاتبان بايد كه قبول نمائى وصيت مرا در حق تجار و اصحاب حرفها ، و ديگران را وصيت كن در حق همهء ايشان ، خواه آنها كه در بلاد ساكن مىباشند ، و خواه آنها كه به مال خود به شهرها براى تجارت سفر مىكنند ، و خواه آنها كه به دست خود پيشهها براى مصالح مسلمانان به عمل مىآورند ، زيرا كه ايشان مادهء منفعتهاى خلقاند ، و امور ضروريه مسلمانان را سبب مىشوند ، و از بلاد بعيده جلب امتعه مىنمايند ، و دريا و صحرا و كوه و دشت را طى مىكنند ، و به جائى چند مىروند براى تحصيل منافع خلق كه ديگران را ميسر نيست ، و جرأت نمىكنند بر رفتن
بيست و پنج رساله فارسى (فارسى) — صفحة 149
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٤٩